تنظیم هیجان 5

تنظیم هیجان5:

هیجان ها برای انسان آنقدر مهم هستند که بدون آن ها قادر نخواهد بود حتی تصمیم گیری صحیحی انجام دهد! همان قدر که درگیری با هیجانات و افراط در تجربه برخی هیجانات،نشناختن هیجانات و عدم تشخیص هیجان ها فرد را دچار سردرگمی و استدلال اشتباهی می کند،به همان اندازه، شفافیت هیجانی( شناختو تشخیص هیجان ها در خود و دیگران) موجبات تفکر و تصمیم گیری صحیح را فراهم می سازد.

اساسِ ایجاد درگیری های هیجانی و عدم شفافیت هیجانی،بر می گردد به تجارب اولیه هر فرد
که طرح واره های ناسازگار را شکل داده اند و موجبات ایجاد باورهایخطا را فراهم‌ ساخته اند؛
و باورهای اشتباه افراد را دچار سوءگیری های اشتباه کرده اند.

درگیر شدن با ادراک یا تفسیرِ غلط از افراد، موقعیت ها و شرایط، احساس ها و هیجانات عوضی و
اشتباه را فرا می خوانند! یک‌فردی که دچار تعارضات هیجانی است، قطعا از احساسات بدنی اشتباه نیز رنج می برد.

احساسات بدنی اشتباه، فرد را مستعد ایجاد بیماریهای جسمانی می سازد!
تنظیم هیجان و شفاف سازی و شناخت هیجانات می تواند به افراد در مدیریت احساساتکمک کرده و باعث شود نحوه تفکر و سپس باورها نیز تغییر یافته و اصلاح شوند؛و همین طور می توان
به صورت معکوس از تغییر باورها، طرحواره ها و تفکرات به تنظیم هیجان ها و احساسات دست یافت.

در هر صورت ماحصل این تغییرات، شفای درون و برون انسان است که به او زندگی جدیدی خواهد بخشید.

مقالات مرتبط با تنظیم هیجان 

لیلی_نعیمی
روانشناس_بالینی
تنطیم_هیجانات

ریشه یابی

ریشه یابی:

ایا به سمینارها و برنامه های انگیزشیِ موفقیت علاقمند
شده اید؟

هر هفته مراجعینی دارم که به شرکت در کلاس های موفقیت و رشد شخصی معتاد شده اند اما هنوز احساس خشنودی را تجربه نکرده اند!!

جالب است بدانیم:

اطلاعات درباره مهارت های اجتماعی، چه به صورت کتاب باشد و چه سی دی آموزشی، مقاله، سمینار ویا کارگاه آموزشی،
کلا دو گونه اند:

در مدلی از آن مدعی هستند که می توانند مهارت های اجتماعی، فروش و مدیریت شخصی و اخلاقیات را یادمان دهند،
با ادبیاتی شوخ طبعانه و بشاشی که دارند انگیزه ایجاد می کنند و از یادگیری حرف می زنند،
اما مهم این است که به اصلی ترین بخشِ درون( مشکل اصلی) هیچ پرداخته نمی شود، زیرا در تخصص اکثریت آن ها نیست و تنها بر عهده روانشناسانِ بالینی می باشد و نه حتی گرایش های دیگر روانشناسی! آن ها به غیر از اینکه خود،
نمی دانند و نمی توانند مشکلِ اصلیِ شما را تشخیص دهند، می دانند که به جای در جریان گذاشتنِ شما در این باره که،
تا مشکلِ درونی و روانشناختی تان حل نشود، نمی توانید به موفقیت برسید،یا مسیرِ 
موفقیت بسیار سخت و پر پیچ و خم خواهد بود، آن را حتی از شما مخفی می کنند تا اعتماد به نفس و انگیزه شما پایین نیاید و به آموختنِ مباحثی که برای شما در نظر گرفته اند ادامه دهید.

چنانچه مدت هاست با انواع کلاس ها و سی دی ها و کتاب های موفقیت و انگیزشی عجین بوده اید
اما هنوز احساس درماندگی، افسردگی، شکست و ….می کنید بهتر است، جراتِ روبه رو شدن با مشکلاتِ درونی را به خود بدهید و با یک متخصص بالینی مشورت نموده و نکته اصلیِ عدمِ موفقیتتان را طبقِ روش های پیچیده ای که
پشتوانه پژوهشی دارند مرتفع سازید.

این روش ها به شما کمک می کنند تا تغییر فکر و رفتار بدهید و در مسیرِ
صحیح زندگی قدم بردارید.

 

لیلی_نعیمی
روانشناس_بالینی

انگیزه ودرمان روانشناختی

انگیزه ودرمان روانشناختی

هر هفته مراجعینی دارم که به شرکت در کلاس های موفقیت و رشد شخصی معتاد شده اند اما هنوز احساس خشنودی را تجربه نکرده اند!!


جالب است بدانیم:
اطلاعات درباره مهارت های اجتماعی، چه به صورت کتاب باشد و چهسی دی آموزشی، مقاله، سمینار ویا کارگاه آموزشی، کلا دو گونه اند:

در مدلی از آن مدعی هستند که می توانند مهارت های اجتماعی، فروش و مدیریت شخصی و
اخلاقیات را یادمان دهند،با ادبیاتی شوخ طبعانه و بشاشی که دارند انگیزه ایجاد می کنندو از یادگیری حرف می زنند، اما مهم این است که به اصلی ترین بخشِ درون( مشکل اصلی) هیچ پرداخته نمی شود، زیرا در تخصص اکثریت آن ها نیست و تنها بر عهده روانشناسانِ بالینی
می باشد و نه 
حتی گرایش های دیگر روانشناسی!
آن ها به غیر از اینکه خود، نمی دانند و نمی توانند مشکلِ اصلیِ شما را تشخیص دهند،
می دانند که به جای در جریان گذاشتنِ شما در این باره که، تا مشکلِ درونی و روانشناختی تان حل نشود، نمی توانید به موفقیت برسید،یا مسیرِ موفقیت بسیار سخت و پر پیچ و خم خواهد بود، آن را حتی از شما مخفی می کنند تا اعتماد به نفس و انگیزه شما پایین نیاید و به آموختنِمباحثی که برای شما در نظر گرفته اند ادامه دهید.
چنانچه مدت هاست با انواع کلاس ها و سی دی ها و کتاب های موفقیت و انگیزشی عجین
بوده اید 
اما هنوز احساس درماندگی، افسردگی، شکست و ….می کنید بهتر است، جراتِ روبه رو شدن با مشکلاتِ درونی را به خود بدهید و با یک متخصص بالینی مشورت نموده و نکته اصلیِ عدمِ موفقیتتان را طبقِ روش های پیچیده ای که پشتوانه پژوهشی دارند مرتفع سازید.

این روش ها به شما کمک می کنند تا تغییر فکر و رفتار بدهید و در مسیرِ
صحیح زندگی قدم بردارید.

لیلی نعیمی
روانشناس بالینی

سرزنش درونی

سرزنش درونی

سرزنشِ خود بزرگ‌ترین تنبیه برای هر انسانی محسوب می شه!
خوب مشخص هست که بزرگ ترین تنبیه زمانی روی می ده که انسان از خودش و شرایطش احساس نارضایتی داره.
یا بهتره بگم احساس رضایتمندی و ارزشمندی را از دست می دهد.
تجربه این احساس می تونه دلایلِ مختلفی داشته باشه.


از مهم ترین دلایلش سه دلیل را برایتان می نویسم که مهم ترین هستند:


1_باوری که دیگران در گذشته به شما داده اند.(تو ارزشمند و دوست داشتنی نیستی)

2_کمال خواهیِ افراطی( فرد انتظاراتی بیش از توانمندی های خودش از خود دارد و نرسیدن به ان ها به دلیلِ عدم توانمندیِ خودش یا موانعِ خارجی او را دچار احساسِ بی ارزشی می کند)

۳_تنبلی و عدم تلاش برای رشد و پیسرفت(شخصی،اجتماعی،اقتصادی و…)

وقتی سیستم خلاق ذهن ما شروع می کند به سرزنش کردنِ ما،
نباید در چرخه ی افکار منفی و فرافکنی در جهت پیدا کردن مقصر در بیرون از وجود خویش بگردیم.
هر یک از ما آگاه ترین مربی نسبت به خودش می باشد.

در زمان مواجهه با سرزنش درونی، کافی است به خودمان بگوییم:

برای اینکه این نارضایتی خاتمه یابد بهتر است چه اقداماتی انجام دهم؟
چه تغییری در نحوه فکری، رفتاری، هیجانی و زندگی ام ایجاد کنم؟
من این نهیب درونی را پاس می دارم و از آن به عنوانِ معیاری در جهتِ یافتنِ خطاهای مسیر زندگی یاد می کنم.
اما سعی می کنم گرفتار ان نشوم و برای هفته ها، ماه ها و یا سال ها به آن دامن نزنم…
بلکه دنبال بهترین راه حل برای رسیدن به رضایتمندی و خشنودی ام باشم تا در پی این اتفاقِ خوشایند، مربیِ درونیِ من به من بگوید آفرین!
این اتفاق حاصل نخواهد شد مگر اینکه فرد مسئولیتِ انتخاب هایش را بپذیرد و خودش را در مقابل افکار و رفتارهایش مسئول و توانممد ببیند.

لیلی نعیمی
روانشناس بالینی

یافتن همراه

یافتن همراه:

 

اگر به دنبال دوست، همسر، هم سفر یا همراهی هستید که در کنارش آرامش و مهر را تجربه کنید، بهتراست به موارد زیر دقت نمایید:

من و او چقدر از تواناییِ دیدن و شنیدنِ بدونِ قضاوت بهرمند هستیم؟
من و او چقدر مرزبندی و ایجادِ فاصله ی هیجانیِ مثبت را یادگرفته و در روابطمان انجامشمی دهیم؟
من و او چقدر از قدرتِ همدلی و شفقت نسبت به خودمان ودیگران برخورداریم؟
من و او چقدر به عقایدِ خودمان و دیگران احترام می گذاریم؟
تعصب بیمارگونه و طرز تفکر ایستا داریم یا منعطف و دارای طرز تفکر پویا هستیم؟
چقدر قدرت بخشش و گذشت داریم؟
برای رشدِ شخصی، اقتصادی، عاطفی و…در ابتدای مسیر هستیم یا رشد یافته و
دارای هویت می باشیم؟

آیا یکی از ما در سطوح شناختی، عاطفی، جسمی و…با دیگری در تضاد است یا همخوانیِ منطقی و معقولی وجود دارد؟
صداقت، فروتنی، تمایل به آموختن، تمایل به رشد و پیشرفت، صبوری و هشیاریِ ما با هم،
همخوانی و تطابق دارند؟
نیاز های شخصیِ ما چقدر با یکدیگر قابل تعامل و همجوشی می باشند؟
توانمندیِ هر یک از ما در ایجادِ رضایتمندی و خشنودیِ دیگری و
یا خدشه وارد نکردن به سرمایه های روانشناختیِ دیگری چقدر است؟
آیا سرمایه های روانشناختی را می شناسیم؟
آیا ادراک و برداشت های شفاف را بلدیم؟
آیا هر یک از ما ملزماتِ اولیه ایجادِ روابطِ دوستانه، همسرانه، همسفرانه و…را می دانیم؟
آیا هر کدام از ما رابطه خوبی با خودش دارد که بتواند در رابطه بین
فردی با دیگری صحیح و حساب شده عمل نماید؟
آیا من و دیگری تا به حال به چنین موضوعاتی فکر کرده بودیم؟؟
اگر دارای شرایطِ لازم نیستیم چگونه باید آنها را کسب کنیم و از چه راه هایی خودمان را بشناسیم و برای شناختنِ بهتر دیگران نیز آگاهی کسب نماییم؟

لیلی_نعیمی

روانشناس_بالینی

گروه_درمانی_تخصصی

اشنایی با خود

اشنایی با خود

اغلب از مراجعینم می شنوم که اظهار می کنند، اعتماد به نفس ندارند.

اما من به عنوان درمانگر آن ها این وظیفه را بر عهده دارم که آن ها را باخودشان و با حقایق زندگی
روبه رو کنم تا متوجه شوند، تنها در بخش هایی از شخصیتشان جایاعتماد به نفس خالی است و نه درتمامیِ آن.
هر کدام‌از ما در حوزه های زیادی از زندگی، سرشار از اعتماد به خود و کارآمد هستیم.
اما بیشتر تمرکزمان بر بخش هایی متمرکز می شود که در آن ها احساس ضعف می کنیم.
مگر می شود یک انسان در تمام حوزه ها سرشار از هوش و توانمندی باشد؟

خیر و هرگز… و نباید هم چنین باشد!

هر کدام از ما استعداد ها و توانمندی های خاص خودمان را داریم و قطعا عده ای دیگر از آن ها بهرمند نیستند و یا به اندازه ما بهرمندنیستند.
آنچه حال انسان را بد می کند، توجه به توانمندی های دیگران ونگرانی بابت عدم توانمندی های
خویش می باشد. انسانی که بخش های قوی و زیبای وجود خودش را بشناسد؛
با عشق به خود و توانمندی هایش،سعی در پرورش هرچه بیشتر آن ها خواهد داشت و با همان
ویژگی های بالقوه به درخشش و بالندگی خواهد رسید و احساسخشنودی را تجربه خواهد کرد.

بدون نیاز به کامل بودن همه جانبه و درگیر شدن به شمارش توانمندیِدیگران. در نتیجه یکی از
راه برد های ساده 
درمان عدم اعتماد به نفس، آگاهی بر این واقعیت است که،لازم نیست کارامدیِ یک فرد شبیهِدیگران و به اندازه آن ها باشد؛
زیرا ما انسان ها در کنار یکدیگر کامل می شویم و در روابط بین فردی وهمکاری و سود رسانی به یکدیگر رشد خواهیم کرد.

تمرکز بر توانمندی ها و قابلیت های شخصیِ خود و رشد و گسترش دادن همان ویژگی ها،و درگیر نشدن با آنچه بهصورت بالقوه جزو دارایی هایوجودی ما نبوده و نیست،عزت نفس ما را تقویت خواهد کرد. به ما جراتِ گام برداشتن در مسیرِ متناسب با خودمان را می دهد.مادامی که در مسیر درست خود گام برمی داریم، قدم هایمان قدرتمند، و ترس هایمان کمتر خواهد بود.
هدف هایمان واقع گرایانه و امکانرسیدن به آن ها بیشتر و پررنگ تر خواهد شد.

با هر بار تجربه رسیدن و پیروزی، قدرت های جدیدی در ما ایجاد خواهند شد و نیازهای جدید و
هدف های تازه تر ما را به سوی خود، سوق خواهند داد.
تجربه های رسیدنِ قبلی، به ما امید و خوش بینی خواهد بخشید و سرانجام
ما را به انسانی تبدیل می کند که از سختی ها و چالش ها و موانع،
با شجاعت و شهامت خواهیم گذشت..
وقتی در مسیر خودمان و همسو با خودمان گام بر می داریم، هر لحظه سرشاریم‌از حس برتری و
قدرتمندی! هیچ فردی وجود ندارد که هیچ عرضه ای نداشته باشد!
حتی اگر تنها درست کردن یک‌ نیمروی خاص و خوشمزه هنر و علاقمندیِ یکی از ما باشد،
به او قول می دهم، با گام برداشتن در همین مسیر، می تواند روزی یکی از سرآشپزهای سرشناسِ جهان باشد!

در مسیر خودمان و با اعتماد به خودمان پیش برویم و این باور

غلط را که باید کامل باشیم رادور بیاندازیم. کمال_گرایی دشمن

اعتماد به نفس است.

 

لیلی_نعیمی

روانشناس_بالینی

کوچینگ 2

کوچینگ2
سوالهای_خوب

 

همه ما تمام پاسخ های ذهن خودمان را بلدیم. تنها بلد نیستیم از خودمان سوال های خوب بپرسیم یا گاهی مچ خودمان را بگیریم.کار یک کوچ این است که شما را با سوال های خوب مواجه می کند و به شما کمک می کند تا پاسخ های خوب را پیدا کنید.پروسه چالش انگیز پرسش های عالی و پاسخ هایی که فرد هیچ وقت فکر نمی کرده است که نزد خودش باشد،
حال افراد را بسیار خوب می کند و احساس توانمندی و قدرت ایجاد می کند.

کوچینگ

هدر دهنده های وقت،
اتلاف هزینه های زندگی،
نحوه جبران کمبود های عاطفی،

پیدا کردن راهکارهای متناسب با خود، برای تفریح و سرگرمی بیشتر،نحوه برخورد و ارتباط با دیگران،
افزایش کارکرد مفید در هر شبانه روز ،افزایش درآمد و بهبود کسب و کار، و بسیاری موارد دیگر،
حتی در زمینه افزایش و کاهش وزن و…راهکارهایی در نزد خود شما دارد که وقتی در کنار یک کوچ و در شرایط کوچینگ واقع می شوید، با فراهم آوردن فضای آگاهانه و درست، آهان های عالی در ذهن شما نقش می بندد و بهترین پاسخ ها را پیدا می کنید.

پاسخ ها و راهکارهایی که خود شما و متناسب با شرایط زندگی شماست.
چنانچه به یک متخصص کوچینگ دسترسی ندارید،آموزش ببینید تا از خودتان سوال های
خوب بپرسید.

اولویت مهم زندگی من هم اکنون چیست؟

کدام کار را اول باید انجام بدهم؟
چگونه می توانم تایمی را برای ورزش و تندرستی ام خالی کنم؟
چه کارهای غیر ضروری در طول روز انجام می دهم؟
تایم خواب و بیداری ام چقدر منظم یا نامنظم است؟
رفتارم با همکاران یا زیر دستانم چقدر باعث دلگرمی آن ها در انجام کارها و بهینه سازی فضای کسب و کار می شود؟

در چه زمینه هایی نیاز به آموزش دارم؟

در حوزه کسب و کار من مدرنیته و شیوه های نوین چه حرفی برای گفتن دارد؟
سعی کنید هر روز لیستی از سوال های خوب را در دفتری بنویسید.

سوال هایی درباره بهبود فردی تان. درباره بهبود زندگی خانوادگی تان.در باره بهبود کسب و کارتان.
درباره بهبود روابط با دوستان و همکارانتان.با نوشتن سوال ها ذهن شروع می کند به گشتن دنبال پاسخ های خوب. وقتی پاسخ ها در ذهن فعال بشوند، آهسته آهسته راه های جدید و عالی در زندگی شما برای ارتقا و رشد ایجاد و گسترش می یابند.

مطالب مرتبط :کوچینگ موفقیت 

لیلی نعیمی
@leilynaeemi

چرا وچگونه؟

چرا و چگونه؟:

چرا یکبار و چگونه هزار بار!

تا وقتی چرا ها در ذهنت خاموش نشوند، چگونگی ها را متوجه نخواهی شد!

چرا بدترین و بی اساس ترین سوال است که یک انسان برای بار دوم از خودش بپرسد!
تنها یکبار یک چرا میاید و بعدش این خودت هستی که چرا را به چگونه؟ به چه وسیله ای؟
چطوری؟ تغییر می دهی. یک عمرهم اگر در چرا های مختلف ذهنت گیر کنی،جز اینکه احساس خود تنبیه گری و خود سرزنش گری را تجربه کنی، هیچ سود دیگری برایت نخواهد داشت،
و از آن هم بدتر، ممکن است برای فرار از تنبیه خود توسط وجدان، شروع کنی به توجیه و دلیل آوردن های بی اساس که بسیار بسیار دور ترت می کنند از رسیدن به چگونگی ها..از خودت
سوال های مهم بپرس. 
سوال های ساده ولی بسیار مهم؛

 

به خودت بگو:

خواسته من از خودم چیست؟ خواسته من در پنج و ده سال آینده زندگی ام چیست؟

آیا کارها و رفتارهایی که هم اکنون انجام می دهم من را به آن چشم اندازی که دوست دارم

می رسانند؟
آیا دقیقا می دانم چگونه باید مسیری را که انتخاب کرده ام را بپیمایم؟

آیا موانع مسیر را می شناسم؟ آیا نحوه عبور از موانع را می دانم؟ آیا آنچه می خواهم عاقلانه و درست است؟ در ادامه ی چرا وچگونه می خوانیم:

آیا پلن و برنامه ریزی صحیحی برای رسیدن به آینده مطلوبم می شناسم؟ ایا نیاز به یک

راهبر(کوچ) دارم تا من رااز سردرگمی در بیاورد و به من کمک کند بهترین هدف، بهترین

مسیر و بهترین برنامه ریزی را داشته باشم؟

 

آیا می دانم با تغییر سوالاتم از خودم چقدر عالی تر می توانم به سمت نشاط و سرزندگی و خلاص شدن از افکار منفی که بعد از پرسش های غلط، مثل چرا های بی پاسخ ذهنی در ذهنم نقش می بندند، حرکت کنم؟

 زین پس: به جای چرا می گویم چگونه؟ به جای باید می گویم بهتراست.

به جای نمی خواهم می گویم روی این مسئله فکر می کنم.

به جای خسته ام می گویم نیاز به تجدید قوا دارم.

 

leilynaeemi
لیلی_نعیمی
روانشناس_بالینی

حضور

حضور

برای زندگی کردن به زنده بودن نیاز داریم! برای زنده بودن، به حضور نیاز داریم!
برای حضور، به تمرین و تمرکز نیاز داریم!کمی فکر کنیم؛..هر لحظه از زندگی را چگونه،
زندگی کرده ایم؟! 
اکثر ما در هیچ یا اکثر لحظات زندگیمان حضور نداشته ایم!

بله…یعنی از همه لحظات زندگی، غایب بوده ایم!

حتی وقتی با چشمانمان به نگاهِ عزیزانمان هنگام صحبت کردن خیره هستیم، تقریبا نه آن ها را می بینیم و نه آن ها را می شنویم! عملا غایبیم!در هر لحظه یا در گذشته ایم و
لحظات مرده را ارج می نهیم، 
یا در آینده ایم و پراز هیاهو و دلهره ی آمدنِ آن…
 یا در حال قضاوت و تحلیل های بیهوده ذهنی… واقعا چند ساعت در روز زنده ایم؟
هر لحظه از زندگی، هدیه ای بزرگ، پراز پیام های ناب، برای ساختنِ لحظه های بعد و روزهای بعد و سال های بعدِ زندگی ما می باشد… اما ما تمامِ زندگی را از دستمی دهیم و
هرگز متوجه نمی شویم

همین الان، اینجا و اکنون،

پر است از حضور، عشق، بوی خدا، نگاه و صدای مهربانِ عزیزان، عطر چای، لذتِ کتاب، و…
تمامِ زیبایی های همین لحظه به چندین ساعت تفکر نیاز دارد…
اما ما غرقیم در رفته ها و نیامده ها….
لحظه ها را قدر بدانیم..
همین حالا…

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

عشق چیست؟

عشق_چیست؟

بیایید پیچیده اش نکنیم!

عشق را می گویم…

 

 

تردیدهای عاشقانه ای که به جانمان می افتند و ما را وادار می کنند بیندیشیم عشق چیست؟
تا باور کنیم عاشق هستیم یا خیر؟!
تا باور کنیم عاشقمان هستند یا خیر؟!
همه را می شود با فرمول ساده و دو دو تا چهارتای آسانی پاسخ داد!

عشق حاصل اختیار و مسئولیت پذیریست.

عشق حاصل بلوغ و رشد روانی است.

عشق حاصل قدرتِ پاسخ دادن به نیازهای دیگریست!

 

اگر احساس می کنی، هنوز قدرت حل مسئله، مرزبندی روابط، توان اقتصادی کافی، پذیرش عواطف، استقلال فکری نداری!
اگر احساس می کنی بدون توجه و تایید دیگران نابود می شوی!
اگر احساس می کنی باید کسی پیدا بشود تا به زندگی ات معنا ببخشد!
و اگر فکر می کنی، برای خوشبختی نیاز داری عاشق کسی باشی، لطفا با اسم عشق بازی نکن!

عشق چیست؟

 

عشق حاصل رشد و شکوفایی بشر است نه عامل آن!

باید بروی و آنقدر تجربه کسب کنی تا لایق عشق شوی!

عشق موهبتی الهیست که تمام ارزش ها را یک جا در خود دارد.

ممکن است با همه کاستی هایت احساس کنی خیلی هم عاشقی!

 

اما یادت باشد هیجان مثبت و حال خوب و دوست داشتنِ فردی، چیزی یا موقعیتی، و یا حتی خودِ خداوند، تا وقتی از سر نیاز باشد، عشق نیست!
حالت با چیزی خوب است چون قطعا پاسخی به یک یا چندین نیازت را کامیاب می کند!
وقتی هدفت را با رسالتت اشتباه بگیری، می گردی دنبال عشق، تا زندگی کنی!
تا خوشبخت بشوی . تا حالت خوب بشود!
اما اگر باور کنی، عشق، هدف نیست، رسالت است، زندگی می کنی و هر لحظه پله ای از اهداف را پشت سر می گذاری تا بزرگ شوی، گنجایش پیدا کنی!
تجربه کسب کنی، تا لایق عشق شوی!

عشق چیست؟

 

عشق رسالتِ بزرگِ زندگیست!

وقتی معنای ژرف آن را دریابی، و وقتی حسش کنی، می بینی عاشق همه وجوهِ هستی می باشی و چنان قدرتی خواهی یافت که می توانی بپذیری تمام تلخی ها و شیرینی های روزگار را، خوبی ها و بدی هایش را…
همین که همرنگ شوی با عشق، هر چه نفرت و کینه و تاریکی ، از وجودت می ریزد و کلامت، نفست، قلمت، نگاهت، حرفه ات و تمامیتت روح بخش و زندگی بخش می شود!
و رسیدن به این رسالت، زمان می برد و حاصل تحمل رنج های بزرگی در زندگیست!
رنجِ بزرگ شدن، تحصیل کردن، کار کردن، ازدواج کردن، پدر شدن، مادر شدن ، از دست دادن، آزمون و خطا کردن، پدیرشِ محدودیت ها، تحمل بلاتکلیفی ها، و تحمل رنج مقدسِ انتخاب، با پذیرفتن تمام مسئولیت ها و پیامد هایش…
زندگی سراسر رنجِ مقدس است، حتی تفریح و بازی هایش که پر هستند از تجربه برد و باختِ همزمان!
و تاب اوری می خواهد، تحملِ این همه رنج!
و تاب اوری حاصل شناختِ عشق، و انتطار کشیدنِ عشق و امیدوار بودن به یافتنش می باشد!
اگر بدانیم عشق همان کمال است، و کمال همان مقصد نهایی است، انگیزه زندگی، شوقِ رفتن و رسیدن صد چندان می شود؛
و اگر بدانیم عشقی که بر سر زبان ها افتاده و اینقدر ارزان است، همان عشق اصیل نیست،
در مسیرِ پر خطرِ زندگی، وابستگی ها و احساسِ تعلق ها را با عشق، اشتباه نمی گیریم و درجا نمی زنیم، به این باور که عشق را یافته ایم، پس دیگر بچسبیم و بنشینیم و از آن حفاظت کنیم، یا انتظار داشته باشیم، کسی از عشقِ ما پاسداری کند!!
هر لحظه یادمان می افتد که همه این رفتن ها و پا کوبیدن ها برای رسیدن به اصل و عشقِ راستین است! و عشق چیزی نیست که انتظار داشته باشیم،
یا نیاز باشد کسی از آن نگهداری کند یا به آن آسیب نرساند!

عشق وقتی آمد دیگر ترس ها و نگرانی معنا ندارند!
تا وقتی ترس از دست دادن داری، ترس رها شدن داری،
هرگز فکر نکن این همان عشقِ واقعی است!

بلکه این همان نهایت وابستگی و کودکیست!
عشق موهبت الهی و بسیار گرانبهاست! دست کودکان نسپارید.

 

در ادامه ی این مقاله میتوانید عشق یا حمایت را مطالعه بفرمایید 

 

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
💎 @leilynaeemi 💎