طلاق سالم

طلاق سالم:

طلاق سالم حاصل یک تفکر سالم و اقدام صحیح می باشد.

در اکثر مواقع ازدواجی به جدایی ختم می شود که یک یا هر دو طرف، بدون شناخت کافی از خودشان و سپس از یکدیگر و قبل از بررسی و مشورت گرفتن از افراد متخصص و با پیشنهادهای اقوام و دوستان و یا برای لجبازی با خانواده و یا فرار از کانون سرد خانوادگی و… به ازدواج با یکدیگر رو آورده اند!

حالا همین دو نفر، با این شناخت ناقص وارد کش مکش های زیادی می شوند که هم خودشان در آن سهیم هستند و هم طرف مقابلشان و این روند ادامه خواهد داشت تا جایی که تصمیم به جدایی می گیرند!! خوب این جدایی هم مانند همان ازدواج می تواند غلط باشد.

دو نفر که از اول دانا نبوده اند، با هر پست و مقام اجتماعی…،حالا نیز از قبلشان بد تر هستند،زیرا این مدت از لحاظ عصبی داغون شده اند و تفکر منطقی شان تحت الشعاع مشکلات زندگی پایینتر نیز آمده است.

در مورد طلاق سالم اگر خودتان در این موقعیت به سر می برید یا افرادی را می شناسید، به شما توصیه می کنم، مدتی از هم فاصله بگیرید. به کار هم کار نداشته باشید و هر کدام از شما به آرامش نسبی برسید.

وقتی آرام شدین به یک روان درمانگر مورد اعتمادتان مراجعه نموده و از او بخواهید سبک فکری،باورها و طرحواره های شما را که باعث ایجاد چنین آشفتگی ها در زندگیتان می شود را کشف نموده و به شما کمک کند زین پس زیبا تر فکر و زندگی نمایید، از روان درمانگر خود بپرسید چقدر زمان لازم دارید تا به سلامت واقعی فکر و احساس و شخصیتتان دست پیدا کنید.

در ادامه ی طلاق سالم می خوانیم :

در طول مدت شناخت خودتان از نزدیک شدن عاطفی و فیزیکی به همسرتان به عنوان یک برنانه درمانی که روان درمانگر شما تجویز می کند بپرهیزید.این مدت فقط زمان شناخت و تغییر و درمان می باشد.

اتفاقات بسیار خوبی خواهد افتاد! ممکن است شما به شناختی درباره خود برسید که اکثر تقصیر هایی را که قبلا به گردن دیگری می انداختید تقبل نمایید.ممکن است متوجه شوید با مدیریت
تعارضات طبیعی که بین هر دو نفری، ممکن است وجود داشته باشد، شما هم دوباره می توانید به زندگی مشترکتان روح تازه ای ببخشید.

ممکن است راه درست برای شما و همسرتان جدایی باشد، ولی یک جدایی بسیار محترمانه و کم آسیب . حتی اگر همسرتان حاضر نشد به خودش کمک کند و به شناخت خود بپردازد، شما به تنهایی این کار را انجام دهید. تا به نتایج بسیار ارزشمند و ادامه ای آگاهانه تر دست یابید.

طلاق سالم 

لیلی نعیمی
روان درمانگر بالینی

خود شیفته

خود شیفته چه کسی است؟

آیا باید از خودشیفته ها ترسید؟

آیا افراد خطرناکی هستند؟

چه افرادی در دام خودشیفته ها اسیر می شوند؟

چرا افراد خودشیفته می شوند؟

ابتدا بهتر است یک تعریف ساده از خودشیفته برایتان ارائه دهم:

خودشیفته فردی است بسیار باهوش ، با سبک مقابله ای جبران.
فردی که سال ها در دامن افرادی کنترل گر، سختگیر، پرتوقع، مقایسه گر، دارای عدم امنیت روانی، بزرگ‌شده است. هرگز با تمام تلاش ها و سعی و کوشش ها نتوانسته است مهم ترین افراد زندگی خویش را راضی نگه دارد! او باهوش است و تمام راه ها را امتحان کرده است.هر چه بزرگ‌تر و پر قدرت تر شده ، برای جبران حقارت ها و تایید نشدن های گذشته، به افرادی که از خودش ضعیف تر هستند، به نگاهِ تحقیر، تهدید، و با زبان تلخ و زخم زبان سخن می گویند.گویی از له کردن آن ها احساس حقارت خود را جبران می کنند و قدرت نداشته را به صورت کاذب دریافت می دارند.

و اما همین افراد، شعاری دارند که:

دستی را که نتوانستی بشکنی بوسه بزن!

یعنی دربرابر افراد از خود قدرتمند تر مطیع و مودب هستند.

بنابراین این افراد به دنبال افراد ضعیف تر و با احساس بی ارزشی بیشتر از خودشان می گردند تا تخلیه روانی خود را بر سر آن ها روا داشته و دائما مسیر های عصبیِ ترشح کننده هورمون های مورد نیاز را توسط آن ها تحریک کرده تا به آرامش برسند! در واقع تا انسان هایی با احساس بی ارزشی و سبک مقابله ای تسلیم، وجود نداشته باشند، خودشیفته ها که خود، دچار بی ارزشی با سبک مقابله ای جبران و تهاجم هستند، نمی توانند، جولان بدهند و اعمال زور کنند.

نکته مهم اینکه، به صورت طبیعی، این دو دسته افراد به طور ناخوداگاه طی یک جذابیت طرحواره ای به دنبال یکدیگر می گردند و معمولا در مسیر زندگی سر راه یکدیگر قرار می گیرند.اگر به دور و اطراف خود بنگرید،معمولا در زوجین، یک نفر مطیع و وابسته و دیگری، زورگو و کنترلگر می باشد!

اتفاقا این زندگی ها سال ها ادامه می یابد و به علت ناآگاهی فرد ضعیف تر و ترس هایش از رها شدن و تنها ماندن از دیگران حتی مخفی می ماند. نوشتن این مطالب را وظیفه خودممی دانم، زیرا تنها راه رها شدن یا مقابله منطقی با یک فرد آسیب دیده به اسم خودشیفته، آگاهی از این مطالب می باشد. یک فرد دارای طرحواره بی ارزشی و رهاشدگی، با سبک تسلیم، شاید انقدر در اطاعت غوطه ور باشد که یادش نیفتد به یک روانشناس مراجعه کند!و با خواندن این مطلب، متوجه شود، اولا طرف مقابلش که همیشه فکر می کرده فرد قوی و زورمندیست، برعکس پر است از عقده حقارت و ضعف که در زیر تهدید ها و تحقیرها و بی محلی ها پنهانشان می کند،و بابی شود برای رشد و نجات از همیشه وابسته و ضعیف ماندن!

و همین طور اگر فردی تصور می کند این نشانه ها را دارد، در ناخوداگاه خود قدرت و بزرگی را نقش نبندد بلکه بداند، برای رهایی از آشوب درونی نه باید دیگری را تحقیر کرد، بلکه باید تحقیر های دوران گذشته خویش را ترمیم و التیام بخشید!

 

برای مطالعه ی خودشیفته 1 اینجا کلیک کنید 

لیلی نعیمی روانشناس بالینی

هرچی من میگم

#هر_چی_من_میگم_!

 

تا به حال با افرادی رو به رو شده اید که همه چیز می دانند. همه کاره هستند.
در هر امری اظهارنظر می کنند.و یا شاید خودتان یکی از آن ها باشید!تلاشِ افراطی
برای موفق شدن، به طوری که فرد هنگام استراحت، دچار احساس گناه شده و تایم های استراحتش را کوتاه می کند. 
وقتِ کافی به ارتباط با اطرافیانش اختصاص نمی دهد.خودش را در کار و تلاش و فعالیت غرق می کند.و همین طور ممکن است این امر خودش را در طلبِ همه چیز
دانی و اظهار دانستن نیز نشان دهد.

معمولا شما در مقابل این افراد، جرات اظهار وجکد یا بیان نظر و پیشنهاد نخواهید داشت،
چون آن ها حتی در صورت صحبح بودن نظر شما، نمی توانند آن را تایید کنند و بپذیرند.

 

احتمال رسیدن به موفقیت ، اگر به سلامت روانشناختی، یا سلامت جسمانی آن ها صدمه نزده باشد، بسیار بالاست. در ادبیات گفتاری آن ها بسیار زیاد می شنوید:

باید…
نباید…
من می گویم…
من می دانم…

باورهای خشک و غیر انعطاف پذیری دارند که باعث ایجاد محدودیت برای خود و برای اطافیانشان می شود. معمولا این افراد را زمانی ملاقات می کنم که همسرانشان برای شکایت از تنهایی،
بی توجهی، مستبد بودن و…پیش من می آیند.

از نظر جنسیتی نیز فرقی نمی کند. امروزه خانم ها نیز سهم زیادی از این روند رفتاری را
به خود اختصاص می دهند! 
هنگامی که از همسران دعوت می شود در جلسه زوج درمانی
شرکت کنند، متوجه می شوم اکثر آن ها، در حال جبران بی کفایتیِ باور شده و
درونی شده دوران گذشته خود هستند! 
آن ها که هیچ وقت فرصت پیدا نمی کردند،
ابرازِ وجود کنند، یا موفق به دریافتِ تشویق و تحسین شوند، آن هایی که دوران کودکی را با شرایط اقتصادی و فرهنگیِ پایینی سپری کرده اند و نتوانستند، در حد استعدادهایشان رشد کنند و دلایلِ دیگرِ مرتبط با نحوه فرزند پروری سختگیرانه و مستبدانه…

از یک زمانی به بعد، دست به جبرانِ افراطیِ ناکامی ها و بی کفایتی ها زده اند و حالا می خواهند بی چون و چرا فرمانِ همه زندگی به دستشان باشد.

در روابط بین فردی، اجتماعی ، در جمع همکاران و در مقام های مدیریتی، از شیوه رئیس مابانه استفاده کرده و نمی توانند، تحمل کنند کسی دیگر، به آن ها نقطه نظری را گوشزد کند.
آن ها قدرتمند جلوه کرده و معمولا افرادِ ضعیف و وابسته دورو برشان را پر می کنند و آن ها را مورد ستایش قرار می دهند تا طرد نشوند.
در زندگی زوجینی، چنانچه طرف مقابل فرد وابسته و طرد شده ای باشد، سال ها خاموش می ماند و در کمال پذیرش، از قوانینِ وضع شده توسط همسرشان اطاعت می کنند.

ممکن است از این وضعیت احساس رضایت هم بکنند و همسر خود را فردی مدیر و بادرایتبخوانند.
اما چنانچه طرف مقابل فرد قدرت طلب و آزادی جویی باشد، نمی تواند در زیر چتر اجبار، همه چیز دانی و قدرتِ چنین فردی، به رضایتمندی زناشویی رسیده و آرام بگیرد!

در زندگی مشترک لازم است میزانِ نیازهای طرفین بررسی و مدیریت شده و هر دو

طرف علاوه بر اینکه از سطح نیازهای خود ویکدیگر آگاه می شوند، نحوه کنار امدن وبه

تعادل رساندن آن ها را نیز آموزش ببینند.

 

@leilynaeemi
لیلی نعیمی
#مشاوره_ازدواج
#زوج_درمانی

ارزشمندی

ارزشمندی 

احساس_ارزشمندی

چقدر سخت است کسی برای کسبِ احساس ارزشمندی و مفید بودن،بشود سازدهنیِ
سخت گیر ترین آدم های 
دورو برش، و از قضا آن ها هم هر مدلی دلشان می خواهد بزنند و لذت ببرند و بعد هم با بی اعتنایی پرتشان کنند، گوشه ای و بگویند باید فکر یکی بهترش باشیم!
سازدهنیِ بیچاره هم هیچ چیزی از خوبی و نجابت کم ندارد، جز اینکه ارزان است!

یا نوازنده ای قدردان ندارد! ویژگی سازدهنی اینه که،توی جیب جا میشه و
هر جایی می شه نواختش… 
بد تر از همه هر کسی از راه می رسد فکرمی کند این صدای زیبایی که از ساز دهنی در میاید، کار آسانیست! و از کوچک و بزرگ ساز دهنی رو تست
می کنند و بعد از آغشته کردن ساز دهنی به انواع آب دهان، تحویلش می دهند ومی گویند، تجربه جالبی بود! ❗️افرادی که ساز دهنیِ دیگران هستند، دقیقا همین تجربه را دارند!

آن ها منتظر هستند ببینند از دهانِ انسان های قدرتمند و سخت گیرِ زندگیشان
چه در میاید تا اطاعت کنند و بعد هممی شوند بازیچه دستِ همه اطرافیان! اگر در این بین به دردِ یکی از آن ها نخورند، احساسِ گناه می کنندو در پی جبران، یا گوشه گیری برمی آیند!

📌سازها خودشان انتخاب نمی کنند برای چه کسی بنوازند!

اما ما انسان ها خودمان هستیم که انتخاب می کنیم، نوازنده زندگیِ چه افرادی باشیم!
اصلا خودمان انتخاب می کنیم، ساز دهنی باشیم یا… ما انسان ها وقتی قدر خودمان را بدانیم،
و بدونِ اینکه احساسِ ارزشمندیمان را وابسته به هیچ کسی بدانیم،
به ارزشِ والای خود، ارج بنهیم، ساز دهنی هم که باشیم، جنسمان طلا می شود!
هیچ کسی ساز دهنی طلا را در جیبش نمی گذاردو توی دهنِ هر کسی نمی اندازد!
یادمان باشد در هر سطح و مقام و منزلتی باشیم، بسیار بسیار ارزشمندیم!

هر کدام از ما اثری منحصر به فردِ دستِ خالقی بی همتاست.

راضی به این نباشیم کاری انجام دهیم یا حرفی بزنیم،تا کسی برایمان دست بزند!
تنها باید به این راضی شد که هر روز برای یک قدم بهتر شدن از دیروزِ خودمان و یک سطر
مطالعه ی 
بیشتر از دیروزِ خودمان و یک نگاه نزدیک تر شدن به هدفِ مهمِ خودمان، جشن بگیریم،
برای خودمان بارها دست بزنیم و از وجودِ پویا و ارزشمندِ خودمان لذت
ببریم! آن قدر در جشن های یک روزه موفقیت های کوچک خود غرق باشیم که یادمان
برود، به دهان و نگاه و دستِ دیگران حتی فکر کنیم!

تنها در این صورت است که همه مجبور
می شوند برایمان دست بزنند بدون اینکه توجه و تاییدشان را گدایی کنیم!

لیلی نعیمی
💎 @leilynaeemi 💎

بیقراری

بیقراری

بی قراری مقوله ای بسیار رو به افزایش در عصر حاضر!

علل و عوامل زیادی موجب ایجادِ احساسِ سردرگمی یا بی قراری می شوند.
بی قراری گاهی طبیعی بوده و مرتبط است به دوره های گذر از مقطعِ سنی قبلی به بعدی .
برای مثال گذر از نوجوانی به جوانی، جوانی به بزرگسالی و…
در پایانِ هر دوره سنی، تحولاتِ سیستمِ عصبی و نظاره ی بخشِ جدیدی از
زندگی که هیچ گاه تجربه نشده و تا حدودی غیرقابل پیش بینی به نظر
میرسد می تواند، برای مدتی که فرد خودش را با شرایطِ جدیدِ دوره سنی اش هماهنگ می سازد،
او رادچارِ سردرگمی یا بی قراری سازد.

علتِ دیگرِ تجربه هیجانِ عدمِ سکونِ
روانی، هنگامِ تجربه ی از دست دادن های غیر قابل پیش بینی در زندگی می باشد؛
 از جمله از دست دادنِ عزیزان، تجربه بلایای طبیعی، ورشکستگی و…
تجربه بی قراری در هنگام و در طولِ گذرِ زمان برای آماده شدن در جهتِ پذیرش،
تا زمانِ معینی طبیعی می باشد. بی قراری دیگری که در عصر حاضراکثریت به اتفاقِ انسان ها را به خود مشغول ساخته است؛

خواستن یا خواستن های بدونِ شناخت

و بدونِ داشتنِ چشم اندازی شفاف

از آینده ی آن خواسته ها می باشد.

 

انسانِ قرنِ حاضر، به دنبالِ خواسته های بی شماری در تلاطم ، حسرت و یا جنگ
می باشد. او تنها و فقط،چیزی را که دیگران داشتهاند،می خواهد، اما نسبت به خواسته
هایش آگاهی ندارد!

نسبت به تناسبِ آنچه می خواهد با خود، آگاهی ندارد!

عدم آگاهی درباره ی خواسته ها، هیجان را بر انسان مستولی می سازد!
چیره شدنِ هیجان، انسان را پیش به سوی خواسته اش با انگیزه و قدرت سوق می دهد؛
تا جایی که در مسیرِ رسیدن، عقل که در اثرِ افزونیِ هیجان،
به خواب فرورفته است، از تشخیصِ صحیحِ شکستنِ برخی پل های پشتِ سر،
و از دست دادنِ برخی روابطِ بسیار مهم، یا رها کردنِ برخی امورِ حیاتی، باز می ماند!
سوار شدن بر اسبِ تیزرو هیجانات، حاصلش اگررسیدن هم باشد، مقصد، ناکجا آباد خواهد بود!
و نرسیدنش نیز، بیداری بدفرجام و پایین آمدن از اسبِ تیزپای انگیزه ی مطلق،
و دیرهنگام آگاه شدن!

و نگاهی با حسرت به پشتِ سر انداختن

و تجربه کردنِ تلخِ طعمِ شکست!

حاصل نیز بی قراری و آرزوی اتمامِ

تجاربِ ناخوشایندِ حاضر!

 

و در اصل، بی قراری، حاصلِ نداشتنِ معنایی مهم برای زندگی و رسالتی با
ارزش برای آغازِ سفرهای برنامه ریزی شده و کاملا آگاهانه به سوی آینده
می باشد.

برای یافتنِ معنا، کسبِ معرفت، الزامیست؛

و برای کسبِ معرفت، کسبِ شناخت و آگاهی و شاگردیِ راه یافتگان را
کردن و یا رهروییِ در راه و مسیرِ درست حرکتکنندگان، رهگشا می باشد.

نکته مهم این که، کسبِ دانش، از هر جایی به غیر از کسبِ دانشِ خودشناسی

آغاز شود، مسیرش به بی قراری ختم خواهد شد!

 

بعد یا در حینِ دانش اندوزی درباره خود، شناختی حاصل می شود که کسبِ
دانش های دیگر، را برای انسان مایه خوشبختی و آرامش می سازد،
و در غیر این صورت، چه بسیار دانش های نیمه تمامی که افرادِ ناآگاه و سردرگم،
رهایش می کنند و برای رهایی از تجربه احساسِ پوچی و بی قراری،
به سرعت به کسبِ یکی دیگر از دانش ها روی می آورند و یا چه بسا در این بین، دچارِ افسردگی ها و رکودهای روانی می شوند!

@leilynaeemi
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

ازمون وخطا

آزمون_و_خطا

گاهی مرتکبِ اشتباهی می شویم،
اما انقدر می ترسیم که به باورهایی از قبیلِ من بی کفایت، نالایق، خطاکار و…هستمِ درونمان مهر تایید بخورد، یا آنقدر وحشت پیدا می کنیم،
که نکند، تاییدِ افرادِ دورو برمان را از دست بدهیم،
که؛
چندین و چندتا کارِ خطای دیگر انجام می دهیم،
صدتا توجیه برای خطایمان خلق می کنیم تا جایی که حتی خودمان فراموش می کنیم اشتباهی از ما سرزده بوده!

تا ثابت کنیم، خطایمان ، خطا نبوده!
تا اثبات کنیم ما داناییم!!

و مشکل در همین است که دانای مطلق، وجود ندارد!
انسان هر لحظه ممکن است در معرضِ آزمون و خطا باشد.
وقتی ما را از خطا کردن، با تنبیه،طرد کردن، قهر کردن،
محروم کردن،…ترسانده باشند،
دچارِ ترس از اشتباه کردن، امتحان کردن، کشف کردن، می شویم!
کمال گرا و سخت گیر نسبت به خودمان و دیگران می شویم!
و یک عمر به دنبالِ این انرژیل روانی خود را هدر می دهیم که والدینِ به جامانده در درونِ ذهن و روانمان، برای خطاهایمان تنبیهمان نکنند!

آن وقت؛

وقتی مثلِ هر انسانِ طبیعی،
دچار لغزش یا خطا یا آزمودنِ چیزی می شویم؛
و متوجه می شویم به خطا رفته ایم، روی می آوریم به انکار و
ادامه دادنِ خطاها تا جایی که دیگر نمی شود جبرانشان کرد!
زیرا اگر خطا را کنار بگذاریم، درنتیجه پذیرفته ایم، خطا کرده ایم!
این امربسیار دردناک است و فردی که از خطاهایش می ترسد را دچارِ شدیدترین تنبیه،
یعنی، تحقیر و سرزنشِ درونی می سازد!



برای غرق نشدن در اشتباهات،
کافی است، اشتباه اول را بپذیریم!
بدونِ تنبیه و تحقیرِ خود.


مسیر را عوض کنیم و تک خطای پیش آمده را جبران کنیم تا آرامش مهمان خانه دلمان شود.

 

لیلی نعیمی
#روانشناس_بالینی

گدا صفتی

گدا_صفتی

گداصفتی که حاصلِ عدم تمایز یافتگی و رشد می باشد، خصلتی است که در هر سطحِ فرهنگی، ممکن است معنای خاصی، برای خود داشته باشد.
در محیطی، تن به کار ندادن و یکسرهِ نگاهِ حسرت به خوردو خوراک و اموالِ دیگران داشتن را گدا صفتی معنا می کنیم.
در سطحی دیگر، همان گداصفتی می شود، تمنای پذیرش جویی و تایید طلبیِ افراطی از اطرافیان.
در هر صورتی که یک انسان، ارزش، هویت، استقلال، پیشرفت، سعادت(مادی و معنوی)را در بیرون از وجودِ ارزشمند و بیکرانِ خویش جستجو کند،ویا آن ها را به کسی یا چیزی،خارج از توانمندی و تنِ خود، وابسته بداند،گداصفت، خوانده می شود.

گدایان، با نیازمندانِ واقعی که با نشان دادنِ توانمندی های واقعیِ خود، در روابطِ بینِ فردی، اعتبار و ارزش کسب می کنند، متفاوت هستند.

گداصفت ها برای داشتنِ هر چیزی، به دنبالِ منبعِ بیرونی می گردند.

از درون تهی بوده و خود را دوست نمی دارند.

آن ها روش های بی نظیری برای در کنترل درآوردنِ اطرافیانشان خلق می کنند؛

از نمایشِ من ناتوانم

من تنها هستم

من نمی توانم

من بیچاره ام

من به محبتت محتاجم گرفته تا

نمایشِ قدرت و پرخاشگری های ترس آور، برای به کنترل درآوردنِ شرایطِ بیرونی!

 

گداصفتی را در حیطه روانشناختی، قربانی گری نیز می گویند.

شاید برایتان جالب باشد که فردی با قلدر نمایی و پرخاش را چگونه می توان در نقش قربانی جای داد؟!

اتفاقا همین افرادِ به ظاهر قلدر، شکننده ترین افراد هستند که برای پنهانِ شکست های عاطفی، اقتصادی، فرهنگی و…و برای مخفی کردنِ ترس های درونی و عدمِ رشدِ روانشناختی، دست به جبران زده ونسبت به افرادی که از خودشان ضعیف تر هستند، قلدری و قدرت نمایی می کنند.
همین افراد، نسبت به قوی ترها، تبدیل به افرادی مطیع و پذیرش جو می شوند.

در واقع افرادی که محیطشان به آنها، اجازه رشد روانشناختی نداده باشد، دائما در نقش های مختلف سردرگم هستند!

و ریشه همه نقش هایی که بازی می کنند، گداییِ امنیت، عشق، پذیرش، و…می باشد.

اگر فکر می کنیم ما نیز یکی از این افراد هستیم، بهتر است قبل از اینکه تمامِ سرمایه های روانشناختیمان هزینه ناآگاهیمان شود برای رفعِ آن اقدام نماییم.

 

@leilynaeemi
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

اولين روزازسال

 

اولین روز از سال ۱۳۹۷

 

من اولین روز از بهار را روز #کودک_درون نامیده ام!

 

هر چه به این موضوع فکر می کنم که چگونه می شود مثل #بهار متعادل شد؟!،

هیچ راه دیگری پیدا نمی کنم مگر،پیدا کردن#کودک_درون و عیدی دادن به او!
شاد کردن #کودک_درون و قبل از هر کاری رسیدگی و توجه به او!

لحظه ای چشمانتان را ببندید …
            در مقابل شما دربی وجود دارد…
                         از این در کودکان مختلفی بیرون می آیند!

هر کدام از آن ها چهره ای مخصوص به یکی از دوره های زندگی شما دارند!

در بین تمام آن ها،یکی سرو کله اش پیدا می شود کهشاد و خندان و سر زنده است!

او شما را به یاد شیطنت های ریزه میزه و قهقهه های بی نظیرمی اندازد!

یاد هیجان تجربه های تازه و ناب!

                 یاد خوردن های با اشتها!

                          در شما احساس زنده بودن را تداعی می کند!

اگر او نباشد کودکان دیگر حسابی جولان می دهند و سر چیزهای کوچک باهم می جنگند!
هر کدام سازی می زنندو دستوری می دهند!
یکی توجه طلب است و دائم می گوید: طوری رفتار کن تا دیده شوی!

یکی عارف مسلک است و دائم می گوید، خاموش باش و جلوه نمایی نکن!

دیگری برای خودش جنگجوی ماهری است و هر گاه از جنگ بین توجه طلب
و عارف خسته می شود می زند به سیم آخر و یک غوغایی به پا می کند که نگو و نپرس!

و بقیه کودک ها را هم می شود دید و برای هر کدام نامی تعیین کرد!

در نبود کودک شاد و سرزنده درون، همه آن کودکان نا شادند و خسته و نالان می شوند!

هر کدام به نحوی می خواهند قدرت نمایی کنند!

اما پای کودک شاد که به میان می آید،به همه آن ها می گوید، لذت ببرید!

به کار یکدیگر کار نداشته باشید!هرکدامتان به موقع کار خودتان را انجام دهید و نزاع نکنید!

بگذارید من شاد باشم و زنده!

            اگر من بمیرم دیگر متوجه هیجان های تازه و ناب نخواهید شد!

                           دیگر از هیچ چیزی لذت نخواهید برد؛

حتی از مراقبه و پارسایی!

حتی از موفقیت و پیروزی!

 

این من هستم که در بین تمام شماها تعادل برقرار می کنم!

این من هستم که می توانم در یک روز بسیار سخت،
باز هم احساس زنده بودن و شادی رادر وجودتان زنده نگاه دارم!

درست است که من نه عابد و زاهدم و نه جنگجو و قدرت طلب!

نه توجه طلب و نه موفق! اما اگر من نباشم شماها هر کدام
خیلی خیلی خودتان را جدی می گیرید!

تعادل جویی و صلح در بین شما می میرد!

اجازه بدهید من رشد کنم و سبز بمانم!

اجازه بدهید…

لذت بردن از زندگی را از خودتان دریغ نکنید!
من کودکی هستم که بی پروا طلب می کند، هر آنچه را که می خواهد!بدون ترس و بدون واهمه!که اگر انسان از زندگی هیچ نخواهد،
به زندگی هیچ چیزی نخواهد داد!

من کودکی هستم که صدای خنده هایم گوش فلک را کر می کند،بدون ترس از قضاوت شدن!

من کودکی هستم که همیشه باور دارم،که می توانم!

من کودکی هستم که با هر چیز کوچکیشاد می شوم!

من کودک آزادی هستم که قبل از تمام شماها بودم و زندگی می کردم!

قبل از آغاز تمام تحقیر های والدینی و اجتماعی!

قبل از اینکه بار سنگین جبران کاستی های والدین بر دوش شما گذاشته شود!

قبل از اینکه شماها بدانید انسان باید به سختی تلاش کند تا موفق شود!

بله من قبل از همه شما زنده بودم و رازهایی می دانم که اگر بگذارید
در بینتان زندگی کنم به شما خواهم گفت!

به شما خواهم گفت که انسان برای موفق شدن قبل از تلاش و پشتکار، باور می خواهد!
همان باور من می توانم !

همان باوری که باعث شد بعداز ۱۰۰۰بار زمین خوردن بتوانم بلند شوم و 

راه بروم یا به تنهایی غذا بخورم و…

بگذارید من زنده بمانم تا بتوانید تمام سخت گیری ها و باورهای متعصبانه تان
را بدهید به من و من آن ها را با سبدبزرگ اسباب بازی های به درد نخورم دور بریزم!
بگذارید من زنده بمانم تا به شما بگویم،اگر زندگی را خیلی خیلی جدی بگیرید،
آن را باخته اید!

@leilynaeemi

بگذارید با لذتی که به شما می دهم، انگیزه زندگی را در شما زنده کنم!

بگذارید از بوی بهار ، از بوی چمن تازه و غلت زدن در آن لذت ببرم!

من عیدی می خواهم!

من کودک درون شما هستم و قبل از هر کاری در سال نو باید دل مرا شاد کنید
تا بگذارم معنی عید و طراوت و تازگی را درک کنید!
من می خواهم زندگی کنم…

من هنوز کودک بی آلایش و شاد و سرزنده ای هستم که می خواهد
فقط لحظه های ناب را دریابد و زندگی کند!
بدون من چراغ درون انسان خاموش می شود و صدای خنده هایش پر می شود از غم!
من نیاز به رسیدگی و تفریح دارم!من باور دارم که می توانم در وجودتزندگی را جاری کنم!
مرا ببین و هرگز فراموشم نکن!مرا به تفریح ببر!
به کوه و صحرا و چمن زار ها! مرا به هر جایی که فکر می کنی یک
کودک نیاز دارد برود ببر ، تا من همدرونت را پر کنم از صدای شای وخنده و سرور!
تا مرگ را از تو دور سازم!و….
امروز مرا دریاب…
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
#کودک_شاد_درون
@leilynaeemi

smart کردن اهداف

SMART کردن اهداف

 

smart کردن اهداف :چنانچه قصد دارید در زندگی به سمت شکوفایی و کمال در حرکت باشید و از سکون و در جا زدن بر حذر باشید ، باید اهداف مشخصی را در مرحله به مرحلهء زندگی برای خود، تعریف و تعیین نمائید.

این کار مستلزم داشتنِ فنـونِ هدف گـذاری و بـرنامه ریـزی بـرای رسیـدن به آن اهداف می باشد.

یکی از روش های تعیین هدف به SMART کردن اهداف معروف می باشد. بدین ترتیب که هدف باید ؛

  • Specific یا مشخص باشد :

  • هدف شما باید کاملاً جزئی و مشخص شود. و از بیان جملات و تفکرات کلی برای بیان اهداف بپرهیزید.برای مثال : هدفِ شخصی، قبولی در کنکور می باشد.این هدف بسیار کلی است. فرد باید هدف هایی را برای رسیدن به هدفِ نهایی که رسیدن به کنکور و قبولی در آن است را در نظر بگیرد.می توان قبول شدن در کنکور را با تعیین اهدافِ مشخص و جزئی مثل شروع کردن به درس خواندن – مصرف مواد غذاییِ مغزی – کاهش تفریحات غیر ضروری – انجام ورزشِ هوازی روزانه و … امکان پذیر کرد.
    • Measurable یا قابل اندازه گیری باشد :

    هدف شما باید طوری در گرفته یا تعیین بشود که هر روز به راحتی بتوانید مسیر رسیدن به آن را اندازه گیری نموده و تخمین بزنید که چقدر به سمت هدف پیش رفته اید.

    • Re alisticیا واقع گرایانه باشد :

    هدف باید با توانمندی ها – علاقمندی ها – خواستـه ها و امـکانـات موجـود شما هم خوانی داشته باشد.

    تنها در این صورت است که رسیدن به هدف امکان پذیر خواهد بود.

  • تعیین اهداف بدون شناخت از خود ، شرایط و در نظر گرفتن مدّت زمان لازم برای رسیدن به آن از استرس خارج خواهد شد.
    • Timely یا دارای زمان بندی دقیقی باشد :

    فرد هدف گذار باید از یک جدول زمانبندی دقیق که در آن حتی ساعت های استراحت ، تنوع و تایم های غیر قابل پیش بینی نیز مشخص شده اند استفاده نماید و زمانِ دقیق آغاز و پایانِ رسیدن به هدف را تعیین کرده باشد.

    و از روی این جدول هر روز به خودش نمره بدهد و با آن کاملاً هماهنگ باشد.

  • نویسنده : لیلی نعیمی روانشناس بالینی

  • برای دیدن مقالات مرتبط اینجا کلیک کنید

هوش اخلاقی

هوش اخلاقی:

 

هوش اخلاقی و اهمیت آن جهت رسیدن به کمال و خود شکوفایی

انکار ناپذیر می باشد.

 

همان طور که در مقالات گذشته ابعاد هوش اخلاقی را برشماردیم:

 

( درستکاری ،  مسئولیت پذیری،  شفقت ورزی ،  بخشش )

 

می دانیم که هوش اخلاقی از 4  بُعد مهم تشکیل شده است:

 

خوشبختانه انواع هوش ها از جمله هوش اخلاقی با آموزش و تمرین و کسب آگاهی
افزایش پیدا می کند. چنانچه فردی از هوشِ اخلاقیِ متوسط یا پایین برخوردار باشد ،
قطعاً در زندگی دچارِ نامیزانی هایی خواهد شد.

هوش اخلاقی ، سرچشمهء ایجادِ احساسِ ارزشمندی و شایستگی اخلاقی می باشد.

برای افزایش دادنِ این هوش لازم است افـراد مدّتی شیوه های قدیمیِ رفتار خویش را با شیوه های رفتاریِ مسئولیت پذیرانه، درستکارانه، به همراه بخشندگی و شفقت ورزی تعویض نمایند.

به میان آوردن سخن دربارهء تغییر شیوهء زندگی از حالت عادی به حالت اخلاقی و معنوی به ظاهر و در کلام آسان می نماید. و افراد تصور می کنند این ساده ترین کاری است که می توانند به راحتی انجام دهند. امّا چنانچه وارد آزمایش گاه روان شناختیِ تحت نظر روان درمانگری می شوند ، مشکلات و سختی ها نمود پیدا می کنند.

چنانچه افراد معنی و روش استـفاده از هریـک از ابزارهای رفتار اخلاقی را بیاموزند ، با چالش های جدیدی رو به رو می شوند!

مسئولیت پذیری به معنای واقعی کلمه و با گستردگی که برای افزایش هوش اخلاقی در نظر گرفته می شود برای افرادی که مسئولیت پذیری را تنها در یک حیطه یا حوزه از زندگی معنا می کردند مشکل می نماید.

ابتدا باید هر 4 بخش هوش اخلاقی از منظر فرد ، دیگران و کل جامعه مورد بررسی قرار گرفته و اهمّیت آن برای فرد کاملاً توضیح داده شود.

بدین صورت که یک فردِ دارای شایستگی اخلاقی که بالطبع از هوش اخلاقیِ خوبی نیز برخوردار می باشد به همان اندازه که در قبال خویش مسئولیت دارد در برابر افراد دیگر نیز مسئولیت خواهد داشت و همین طور در قبال کل جامعه و جهان هستی.

حق و مسئولیت در مقولهء به هم وابسته می باشند.

افراد باید دریابند هر کجا در زندگی احساس می کنند حقی دارا می باشند باید بدانند که در قبال آن حق مسئولیتی نیز بر گردن دارند.

گاهی احساس مسئولیت در قبالِ خویشتن سخت تـر از مسئولیـت پذیری در قبال دیگران می باشد. همین طور گاهی انسان دچار توهماتی از قبیلِ عدالت جهانی و عدالتِ الهی می شود که نمی تواند هضم نماید. در زندگی در قبال هر آنچه که ممکن است حتی روزی بر علیه او نیز قد علم کند باید مسئولیت پذیر و مسئولانه عمل کند !

این آموزش ها و تغییر نگرش نسبت به فرد ، دیگران و جهان مستلزمِ دیگر باورهای مرکزی افراد دربارهء خود ، دیگران و جهان هستی می باشد !

گاهی باورهایی چنان محکم در ذهنِ افراد نقش بسته اند که تغییر دادن آنها یا بی ارزش ساختنِ آن ها هم به زمان زیادی احتیاج دارد و هم به احتیاط و هم صبر و حوصله درمانگر نسبت به درمانجو .

مقولهء مهم دیـگر هوش اخـلاقی شفقت ورزی نـسبت به خـود ، دیـگران و جـهان هستی می باشد. شفقت ورزی نسبت به خود گاهی برای افراد مبهم و ناآشنا به نظر می رسد.

بیشتر مشاهده می کنیم افرادی که دچارِ مشکلات روحی و روانی هستند ، از شفقت ورزی نسبت به خود و امکانِ وجود آن بی خبر و بی اطلاع و غافل می باشند.

در ابتدا باید شفقت ورزی را برای آن ها کاملاً تعریف کرده و آن ها را نسبت به طرز تفکّر جدیدشان هشیار نمائیم.

بدین صورت که به آن ها بگوییم شفقت ورزی بـا دلسوزی و ترحّم متفاوت می باشد.

 

شفقت ورزی یعنی برای خود ارزش قائل بودن و رها شدن از سرزنش گری خود و

 

تحقیرِ خود. پذیرشِ بی قید و شرطِ خویشتن با همهء عیب و نقص ها و ناکامی ها و

شکست ها.

 

تعریف درست و تفهیم این مهم می تواند دریچه ای به نور در روح و جانِ افراد ایجاد نماید. و آن ها را که سال ها با دیدگاهی سخت گیرانه و تنبیه گر به خویش می نگریستند به مسیر جدیدی رهنمون سازد. مسیری سبز که در آن به جای تعصب و تهدید و تأسف ، عشق و مهر و شفقت جاری می باشد.

هنگامی که افراد را با مقولهء شفقت آشنا می سازیم ، بسیاری از باورهای ایستا و سرسختانه تعدیل می شوند و همین امر باعث می شود تا آنها نسبت به دیگران نیز لطف و احترامِ بیشتری ابراز دارند.

وقتی فردی مسئولیت پذیری در قبال خویشتن ، دیگران و هستی را باور کرده و پذیرفته باشد اینک می تواند مشفقانه به خود ، دیگران و جهان هستی بنگرد. و به هر سه حیطه احترام بورزد.

و چنین فردی مسئولیت پذیر ، مشفق و محترم به راحتی می تواند میزانِ دقیقی برای به انجام رساندنِ تمامِ کارهای کوچک تا بزرگ خود داشته باشد.

اهداف خود را با مسئولیت پذیری در قبال پیامد های آن انتخاب کند و شفقت و احترام به نفس را در تمامِ انتخاب هایش در نظر آورد و لحاظ کند.

هر زمانی که فرد بتواند تمامِ بخش های اخلاق را در انجام یک امر در نظر بگیرد در آن امر با شایستگی به انجام خواهد رسید و می توان ادعا کرد که فرد دارای شایستگی اخلاقی بوده و در نتیجه از هوش اخلاقی مناسبی برخوردار می باشد.

ممکن است پرورش یک فرد برای رسیدن به منظورِ اصلیِ اخلاقی بودن و رسیدن به ارزشمندیِ اخلاقی چندین ماه زمان برد.

امّا این کار انجام شدنی است و هر چقدر نیز باورهای خطای فرد کمتر باشد و تعصبات اخلاقی او نیز کمتر ، می توان زودتر به نتیجه دلخواه و افرایش هوش اخلاقی دست یافت.

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

مقاله ی مرتبط :هوش اخلاقی از منظر امام علی ع

مقاله مرتبط:تربیت منابع انسانی از طریق هوش اخلاقی