تعارض زوجین

تعارض زوجین 

وقتی رابطه زناشویی خوب پیش نمی رود هر دو زوج یا یکی از آنهاحساب داران دقیقی می شوند:

(من این کار را کردم، او به جایش کاری برایم نکرد!)

و درست زمانی مدیریتِ حساب ها بی کم و کاست آغاز می شود که زوجین دچار تعارضات طبیعیِ
بین فردی می شوند، ولی مدیریت این تعارضات را بلد نیستند.

آنها ابتدا سعی دارند تعارضات بین فردیشان را حل کنند،اما وقتی خود را در حل این تعارضات ناتوان می بینند، دچار سرخوردگی عاطفی شده و با یکدیگر وارد یک بازیِ بده بستانی می شوند.

آن چه دانستنش خالی از لطف نمی باشد این است که ۶۹ درصد تعارض ها در رابطه زناشویی
دائمی هستند و هیچ راه حل همیشگی ندارند! دلیل هم وجود تفاوت های پایدار و دائمی زوجین در نیازهای اساسی و ساختار شخصیتشان می باشد. چنانچه زوجین واقعا تمایل داشته باشند، ازدواج خود را درمان کنند، باید بپدیرند، مدیریت تعارضاتشان را بیاموزند و نه حل آن ها را!
و دوم اینکه مهارت های رابطه بجا و درست را یاد بگیرند و آنها را در زندگی به کار بگیرند.

مطرح کردن نیازها، دلخوری ها، تعارضات به آرامی و به زبان خوش و نفوذ پذیری از یکدیگر دو مورد
از مهم ترین مولفه های آموزش برای مدیریت رابطه زوجین می باشد.

اگر بخواهیم از موارد دیگر مورد نیاز برای یادگیری صرف نظر کنیم، همین دو مولفه خود نیازمندِ داشتنِ یک روان سالم می باشد.یک فرد خودشیفته، دارایاختلال شخصیت، یا تکانشور،
هر چقدر نیز آموزش ببیند، ممکن است در پیاده سازیِ یادگیری ها با مشکل مواجه شود
و دائما رابطه را به سوی طعنه و سرزنش، زدو خورد و …پیش ببرد، یا یک شخصیت وسواسی،
با طرز تفکر ایستا، ممکن است در عمل قادر به نفوذ پذیری از طرف مقابلش نباشد
و تنها بخواهد نفوذ بگذارد یا شدیدا رابطه را کنترل کند!

نحوه ی شکل گیری تجارب اولیه و توجه به شرایط دوران رشدی افراد و حل مسائلی که از گذشته ها تاثیرش را روی زوجین ناخشنود گذاشته است نیز در یک دوره مشاوره حل تعارضات زناشویی مورد بررسی دقیق قرار می گیرد.زوج درمانگر با کمک خود زوجینی که مشتاق به ترمیم روابطشان
هستند، عواطف منفی را کاهش داده و به ساختن عواطف مثبت از طریق روش های اصولیو با پشتوانه پژوهشی می پردازد.

لیلی نعیمی

روانشناس بالینی

زوج درمانگر

بلاتکلیفی

بلاتکلیفی

دلبستگی_ناایمن

وقتی درباره خودش تعریف می کرد،انگار از گناهکارترین و پست ترین
انسان روی کره زمین صحبت می کرد… یک زندگی بخورونمیر،با همسری که خیلی علنی بهش
خیانت می کرد،..اما او می گفت من لیاقت این زندگیرا ندارم!

پر بود از درد و دل های تازه و گلویی پراز بغض و چشمانی پراز اشک..
خسته از بلاتکلیفی های فکری و ناتوانی ها در انتخاب…بمانم ها یا نمانم ها؟!
دوست داشتن ها یا دوست نداشتن ها؟! دیگر هیچ خوب و بدی را از همتشخیص نمی داد!
پر بود از تشویش ها و دو دلی ها…
رو آورده بود به سوی نوشتن تراژدی های عاشقانه ذهنی وخود گویی هایی با پایانی قهرمانانه،
که خودش در آن ها قهرمانِ نهایی بود…قهرمانِ فداکاری که به همسرش اجازه
می دهد با فردی که وارد رابطه شده است ازدواج کند و خودش معصومانهاز زندگی کنار  برود….
و بعد دوباره دچار خشم می شد و یک تراژدی خشنِ ذهنی برعکس،
طراحی می کرد، پراز انتقام و تحقیر و تهدید!
او من را یاد کودکانی انداخت که پر از ترس و اضطراب و بلاتکلیفی هستند!

بلا تکلیف بین دوست داشتنی بودن

برای مادر یا پدر و یا بی ارزش و بی عرضه بودن و دوست داشتنی نبودن!…
کودکانی که زیر دست مادرانِ متعارض رشد کرده اند… همان هایی که در نبود مادر بی قرار
می شوند و اشک میریزند و در کنار مادر، اورا میزنند و لجبازی می کنند!
بله این مراجع من پر بود از تجربه دلبستگیِ نا ایمن به والدینی که بد بین و منفی نگر بوده اند…
پر بود از تجربه مقصر بودن از سوی والدین، در هر امری…پر بود از نگرانی و احساس عدم امنیت!
و پر بود از خشم و نفرت از پدر… و همزمان عشقِ وصف ناشدنی به همان پدر!
همینک نیز همزمان هم عاشق همسرش بود و هم متنفر! و نمی توانست تصمیم بگیرد بماند یا
برود!رد پای کودکیِ پر دردش، حالا در تمامِ ۲۰ سال زندگی اش،سایه افکنده بود!

با کلی بیماری جسمی و روحی مراجعه کرده و حالا باید بشنود، مشکل انقدر قدیمی است که نیاز به درمان طولانی و صرف حوصله و وقت بسیاری دارد…با نگرانی می پرسد؛من برای زندگی کردن،
هیچ انگیزه ای ندارم…آیا حالم خوب می شود؟! و من با لبخند به او می گویم،کافی است بخواهید و کمکم کنید تا مسیر درست را به شما نشان بدهم…
او با امید سری تکان می دهد و با چشمانش قول می دهد ،
هر کاری از دستش برمی آید برای خودش انجام دهدو من هم قول می دهم،

همه تلاشم را برایش بکنم….

@leilynaeemi
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی

اصالت

اصالت_چیست؟

 

وقتی اصیل باشی، با یک غوره سردی ات نمی کند و با یک مویز گرمی!

وقتی اصیل باشی، به خودت، دنیا،انسان ها، الطافِ پروردگارت، نگاهِ صفر و صد نخواهی داشت!

به محض اینکه نمره ات در بخشی از زندگی کم خودت را شکست خورده نخواهی دید.
تا افرادِ دورو برت کمی عوض شوند، از چشمت نمی افتند.
تا زندگی کمی سخت شود،نابود نمی شوی.تا ظواهر لطف و رحمت الهی را کمرنگ ببینی، دینت را نمی بازی.اصالت را در انسانهایی پیدا می کنیم که تاب اوریشان بالاست و نگاهشانبه پدیده ها، سیاه وسفید یا صفر و صد نیست!
بلکه نگاهی پیوستار گرایانه و کلی به امور دارند.
باید ترسید از انسان هایی که به دنبال کمالِ هرچیزی هستند!
همه اش به دنبال ۱۰۰ بودن… همان ها که برای ۱۰۰شدن و ۱۰۰ماندن همه چیز را حاضرند دوروبرشان پایین بکشند و نابود کنند!
همان هایی که به تو هم نمره می دهند و دائم قضاوتت می کنند! همان هایی ‌که تو را از کامل نبودن می ترسانند!
همان هایی که کنارشان دائم حس می کنی ممکن است دیگر به درد نخوری!

آن هم در این دنیای سراسر نقصان! مگر می شود با آن ها به جاهای خوبی رسید؟

انسان مگر می تواند، یک عمر نقشِ نمره صد داشتن و بهترین بودن را برایشان بازی کند؟!
یک جایی کم می آوریم… نمی شود..
من که نمی توانم همیشه ۱۰۰باشم… فکر کنم هیچ کسی نتواند همیشه بخشِ
صددرصد خوبش را به نمایش بگذارد! و بازی کردنِ این نقش برای افرادِ
بی اصالت، که در جبرانِ استثمارگرایانه بی اصالتیِ خویش، دیگران را وادار به کامل بودن می کنند،
بسیار طاقت فرساست. اصالت را در همان انسان هایی می توان
جست که، ساده می نویسند، ساده حرف میزنند، ساده می خندند، خودشان را سانسور نمی کنند و از همه چیز در حد اعتدال توقع دارند… اصالت یعنی از همه ی سختگیری ها
و جبران ها و ترس ها گذر کردن و رسیدن به سکونی دلنشین! در این سکون انتخاب ها ساده می شوند.


انسان ها ابزار نمی شوند. هدف ها دست یافتنی و ساده می شوند.

و معنای زندگی می شود باهم خندیدن. باهم شادبودن. باهم رفتن و باهم رسیدن.
اگر فردی را ملاقات کردین که به سادگی شاد می شود و با جرات شادی می بخشد؛
اهل قضاوت نیست و نیشِ زبان ندارد،شک نکنید به یکی از با اصالت ترین ها دست یافته اید.
به ظاهرِ ساده و لفظِ ساه اش توجه نکنید،او دریایی از تجربه های با ارزش
را پشت سر گذاشته و بدون ترس هر کدام را بخواهید، با شما درمیان خواهد گذاشت.

 

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
💎 @leilynaeemi 💎

انواع ترس

ترس_از_صمیمیت
محرومیت_هیجانی
ترس_از_طرد_شدن

 

آیا تا به حال با افرادی روبه رو شده اید که با شما بسیار گرم می گیرند،
و خیلی سریع وارد رابطه می شوند،
تا جایی که شما هرچقدر هم، فردی سختگیر در انتخاب باشید، یا حتی درونگرا،نسبت به این افراد تمایل پیدا
می کنید، اما به محض اینکه در نشانه هایی از زبان بدن و کلام ابراز علاقه به صمیمیت و شناخت بیشتر می نمایید،
متوجه می شوید طرف مقابل که
به ظاهر اشتیاق به برقراری رابطه
صمیمی را نشان می داده سرد می شود،
و نشانه هایی از کم توجهی و طرد را
بروز می دهد؟!

و آیا دلتان می خواهد درباره این افراد
بیشتر بدانید؟
معمولا سه دسته از افراد چنین خصوصیاتی از خود نشان می دهند:

دسته اول:

افرادی هستند که از
محرومیت هیجانی رنج می برند،
و به هر فردی می رسند، فقط می خواهند
با کلام و زبان بدنشان، حسی ایجاد
نمایند که توجه و کلام فرد مقابل را
درگیر خود ساخته تا از لحاظ هیجانی،
کمبود آسیب هایی را که از عدم نوازشِ
به هنگام در دوران کودکی به آن ها
وارد شده است را جبران نمایند.
این افراد صرفا هدفشان تحریک هیجانی
گرفتن از دیگران است، و نیازی به ادامه
دوستی و متعهد شدن به روابط
را ندارند.

دسته ی دوم:

 افرادی هستند که
تجربه طردشدگی و عدم امنیتِ روانی، داشته و پر از ترس از طرد شدن
می باشند!
این افراد مدام شانس خود را
در روابط بین فردی، امتحان کرده
و افرادی را به خود دلبسته می نمایند،
اما ترس های درونی شدیدی که،
از تجربه طرد شدگی و پذیرفته نشدنِ
بدون قیدوشرط در آن ها نهادینه
شده است، باعث می شود،
اضطرابی در آن ها،به هنگام مشاهده
علائم صمیمیت در طرف مقابلشان،
برانگیخته شود که بلافاصله اعلامِ
قطع رابطه یا سرد شدن و نشان دادنِ درخواست صمیمیت کافی است، را بدارند، تا خودشان زود تر از طرف مقابل طردِ رابطه کرده باشند، و نه طرف مقابلشان!
درواقع این افراد می خواهند شکست
های عاطفی خود را با شکست دادن دیگران و فرار از احتمال دوباره شکست
نخوردن جبران کنند.
زیرا از نظر آن ها همه افراد بالاخره روزی
آن ها را رها می کنند، یا به عیب و نقص
های خیالی یا واقعی آن ها پی می برند
و می گذارند می روند!

 

دسته ی سوم:

، هر دو حالت محرومیتِ
هیجانی و ترس از عدم پذیرش را
داشته و خیلی سریع صمیمی و
خیلی سریع رابطه ها را قطع کرده
و باعث آسیب افراد مقابل خود
می شوند.
آن ها خیلی دوست دارند که دیگران را
نسبت به خود علاقمند کنند و سپس از رابطه بیرون بیایند…

 

لیلی نعیمی

💎 @leilynaeemi 💎

ما نویسنده ایم

ما نویسنده ایم
همه ما نویسنده هستیم!

 

همه ما هر روز می نویسیم!

هرروز داستانی را خلق می کنیم!

هر مادر و پدری کتاب یا کتاب هایی می نویسند..
کتاب زندگی شان و کتاب هایی به اسم فرزندانشان..
و آن ها را نشر می دهند در جامعه..
مردم آن ها را می خوانند، حالشان خوب می شود و شاید هم بد!
وقتی به گذشته نگاه می کنیم
می خوانیم آنچه نوشته بودیم و برای آینده نیز کلی صفحه سفید داریم که بنویسیم!

ممکن است آنچه نوشته ایم فقط سیاه کردن برگه های زندگی بوده باشند!
اما یادمان باشد بزرگ‌ترین و برترین دانشمندها هم وقتی رشد بیشتری کردند و به دستاوردهای بیشتری پی بردند، با شجاعت نظریه های قبلی خود را مردود اعلام کرده اند!

هر چه سواد ما کمتر باشد بیشتر به اشتباهات گذشته خود می چسبیم؛
زیرا فکر می کنیم اگر آن ها را نقض کنیم ، باید بر خودمان که عمری را پای آن ها گذاشته ایم خط بطلان بکشیم!
این طرز تفکر اشتباه است!
ما هر روز باید دستاورد جدیدی داشته باشیم ، و از رد شدن و کنار گذاشتن اشتباهات نهراسیم.
با شجاعت کتاب جدید زندگیمان را
می نویسیم و از نقض کردن اشتباهات گذشته و رها کردنشان به خود می بالیم.

#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
@psychotheleilynaeemi

https://t.me/joinchat/AAAAAEMLuleLe73qu6t3oA

ادراک وقضاوت

ادراک وقضاوت

 

نحوهء ادراک و قضاوت در انسان ها و تأثیر آن در درمان های روان شناختی

 

در این مقاله ابتدا به تعریف در واژهء ادراک و قضاوت خواهیم پرداخت.

و سپس به توضیحی مختصر و کافی دربارهء هر کدام از آن ها می پردازیم.

در آخر با اهمیت آن در درمان های روانشناختی آشنا خواهیم شد.

 

ادراک به معنی آگاهی یافتن از اطلاعات توسط حواس و فهمیدنِ آن اطلاعات می باشد. یعنی فهمِ آنچه توسط حواس گرفته می شود و برداشت نسبت به آن ها.

در واقع تنها راه شناختِ هر فـردی از خـودش ، دیـگران و جـهان هستی ، نحوهء ادارک و برداشت هایش می باشند.

چرا می گوییم نحوهء ادراک و برداشت ها ؟! زیرا هر فردی به گونهء خودش از شرایط ، افراد ، موقعیت ها ادراک و برداشت می نماید. آن چه ما ادراک ، برداشت یا فهم می کنیم، برایمان واقعی به نظر می رسد در صورتی که ممکن است حقیقت نداشته باشد !

یعنی چندین معنا برای یک رویداد توسط افرادِ مختلف رقم می خورد.

و همین امر بیشتر اوقات باعث می شود تعارضاتِ زیادی بین افراد ایجاد شود.

  • چرا هر فردی نسبت به فرد دیگر ادراک متفاوتی را تجربه می کند ؟

ادراک هر فردی بستگی زیادی به نحوهء شکل گیری باورها در دوران رشد ، تجربهء زندگی او و سبک زندگی اش دارد ! بنابراین هیچ دو فردی به یک صورت رشد نیافته اند چنانچه حتی در یک خانواده ، محله و شهر ، کشور و با یک پدر و مادر بزرگ شده باشند باز هم ژنتیک و خلق و خوی درونیِ آن ها باعث می شود هر رفتارِ محیطی اثرِ منحصر به فرد بر روی افراد داشته باشد.

بدین ترتیب هر فردی برای خودش دیدگاهی می سازد که مثل عینکی بر چشم ، تمامِ وقایع را تفسیر یا قضاوت می کند.

قضاوت یعنی چه؟

معنی قضاوت در لغت حکم کردن ، داوری کردن دربارهء چیزها ، موضوعات و افراد می باشد.

بنابراین هر فردی قضاوتی خاصِ خودش را در ذهن می پروراند و سپس از آن چه دیده یا شنیده معنی برداشت می کند!

بنابراین در جهانِ افراد مختلف ، دیدگاه های مختلف وجود دارد.

یک جهان و یک پدیده از منظر تک تک انسان های روی کرهء زمین متفاوت برداشت خواهد شد.

دانستن مفهوم ادراک و نحوهء آن چه سودی برای ما در پی خواهد داشت؟

چنانچه بدانیم و بپذیریم باورها و بینش افراد با یکدیگر متفاوت است در نتیجه ادراک – برداشت و قضاوت ها نیز متفاوت خواهد بود ، تاب آوریِ ما در تعاملاتِ با انسان ها بالا خواهد رفت.

چنانچه بخواهیم روابط سالم و مثبتی را تجربه کنیم و از در کنار انسان های دیگر بودن لذّت ببریم باید بیاموزیم مسائل، موقعیت‌ها، نظرات و دیدگاه ها را از منظرِ افرادِ مورد نظر خویش بنگریم. آن ها چه باورهایی دارند؟                                آن ها چگونه فکر می کنند؟

آن ها چگونه به مسائل نگاه می‌کنند؟

هر فردِ سالمی باید تواناییِ نگاه کردن از منظر دید دیگران را در خود رشد و پرورش دهد.

چنانچه فردی تنها از زاویه دید خود به مسائل بنگرد دچار خودشیفتگی و عدم انعطاف پذیری شده و تعاملاتش قطعاً آسیب می بینند.

نگاهِ خردمندانه به تمام ابعاد هستی حاصل نخواهد شد مگر با انعطاف‌پذیری.

انعطاف‌پذیری شکل نخواهد گرفت مگر با نداشتن تعصب در تفکر.

تعصب در تفکر از بین نخواهد رفت مگر با پذیرش.

پذیرش ایجاد نخواهد شد مگر با درک تفاوت اندیشه ها !

در نتیجه این بحث مهم ( چگونگی و نحوهء ادراک و قضاوت)

یکی از عوامل مهم در درمان روانشناختی افراد در جوامع .

 

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

 

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

 

مهارت های جرأت ورزی و اعتماد به نفس از دیدگاه روان شناختی

 

 اعتماد به نفس داشتن بسیار خوب است امّا چنانچه ندانیم


اعتماد به نفس چیست نخواهیم توانست به آن دست پیدا کنیم !

 

 

در واقع اعتماد به نفس پیام درونیِ من می‌توانم است که با قدرت و عظمتِ وجودیِ


انسان در می آمیزد و از او یک فرد توانمند و شجاع می سازد !

 

دست پیدا کردن به اعتماد به نفس بدونِ شکل گیریِ یک شخصیت سالم،

 

ارزشمند و شایسته امکان پذیر نخواهد بود!

 

بدین جهت با دیدنِ هر فردی که نمایشی از اعتماد به نفس را به اجرا می‌گذارد


نمی‌توانیم باور کنیم که واقعاً فردی توانمند و با هویت در مقابل ما قرار گرفته است !

 

 

پایه و بنیانِ شکل گیری عزّت نفس نیز پذیرش خویشتن می باشد !

 

هیچ راهِ دیگری برای شکل‌گیری احساسِ ارزشمندی و عزّت نفس وجود نداشته و نخواهد داشت مگر اینکه بتوانیم خودمان را همان گونه که هستیم بپذیریم.

این پذیرش به معنای جستجوی یک انسانِ بی عیب و نقص و خواستنی نیست !

زیرا دستیابی به یک شخصیت کاملاً بی نقص غیر ممکن می باشد !

بنـابرایـن رسیدن به چیزی که غیر ممکن است، در واقع شکستِ نـفس و از دسـت دادنِ باقی مانده ای از عزت نفس می باشد !

آگاهی نسبت به این موضوع که پذیرش خویشتن به علّت عیب و نقص های فیزیکی، روان شناختی و غیره بسیار سخت می باشد، ما را به سمت و سوی عدم پذیرش و جنگ با خویشتن سوق خواهد داد !

البته این جهت‌گیـری نـصیـب افـرادی می‌شود که از شجاعت و شهامت کافی برخوردار نمی باشند!

 در نتیجه لازمهء پذیرش خویشتنی نـاکامل، دارای عیـب و نـقص ذاتـی و اکتسابی، و با پیشینه ای پر از شکست و ناکامی ، شهامت روبه‌رو شدن و شجاعت پذیرش می باشد.

 آری روبه رو شدن با چنین خویشتنی شهامت می خواهد. و شجاع ترین انسان کسی است که این را بپذیرد که کامل نیست و نباید باشد !

چنانچه انسان کامل باشد دیگر نیازی به رشد، آموزش،  پرورش، اساتید، و پیامبران نخواهد داشت!

شجاعتِ پذیرش خویشتن یعنی جرأت روبه رو شدن با خودِ وجودی !

این اولین قدم برای شکل‌دهی جرأت مندی و اعتماد به نفس می باشد !

چنانچه اولین قدم برداشته شود آرامشی عمیق وجودِ انسان را فرا می گیرد.

گویی  تمام جنگ ها و نزاع های درونی خاتمه یافته و تحقیر و سرزنشِ وجودی به اتمام می رسد. به قول روان شناس بـه نـام و بـزرگ ادلـر، بزرگتـرین تحقیر، سرزنش خویشتن می باشد!

 آنچه برخلافِ سرزنش و تحقیر در وجودِ فردی که خودش را پذیرفته است رخ می‌دهد، عزت و احساسِ ارزشمندی است.

فردی که خود را ارزشمند بداند، بسیاری از کارهای گذشته را انجام نخواهد داد و به حوزهء فعالیت های دارای ارزش و اهمیت اضافه خواهد کرد.

چنانچه یک یا دو هدفِ دارای ارزش را به انجام برساند عزّت مندی را با تشویقِ درونی تجربه کرده و درجهء بالاتری از شایستگی را در خود نهادینه می سازد.

 قدم بعدی انتخابِ مسئولیت پذیرانه و متعهدانهء اهداف در جهتِ رشد است !

فردی که رفیقِ شفیقِ خویشتن باشد و خودش را پذیرفته باشد، به دنبال رفعِ نقص ها و التیامِ زخم های گذشته تـلاش خواهد کـرد و بـه دنبالِ مرهمی برای شفاف و هدفی برای ارتقا می باشد !

 و این اهداف همه در حوزهء ارزش ها معنا می‌یابند.

قدم به قدم با ارزشهای زندگی کردن – اهداف را رقم زدن و رسیدن – پیام درونی من توانمِ واقعی و غیر کاذب را شکل می‌دهد و انسانی با قابلیت و اعتماد به نفس پدیدار می گردد.

انسان هرچه قدر مهارت های تئوریک دربارهء جرأت مندی و ایجاد اعتماد به نفس بخواند و بداند تا زیربنای ریشهِ هویت و شخصیتِ دارای ارزش و عزت را در نیابد نمی تواند به آن مهم دست یابد.

امروزه کتاب ها و کلاس ها، سمینارها  و کارگاه های انگیـزشی افـراد را جمع کرده و به آن ها متدهای افزایش اعتماد به نفس را آموزش می دهند.

برای مثال ساختن این مسیر را از تحمل اضطرابِ در جمع قرار گرفتن و سخنرانی کردن آغاز کرده و به افراد القا می کنند که اعتماد به نفس پیدا می کند !

ممکن است به علّت تمرین های زیاد فرد به ظاهر با اعتماد به نفس به نظر برسد امّا زیر بنای این اعتماد به نفس عزت نفس و احساسِ ارزشمندی نیست !

درست مثل بازی کردن یک نقش در یک سناریو !

 

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی