اولين روزازسال

 

اولین روز از سال ۱۳۹۷

 

من اولین روز از بهار را روز #کودک_درون نامیده ام!

 

هر چه به این موضوع فکر می کنم که چگونه می شود مثل #بهار متعادل شد؟!،

هیچ راه دیگری پیدا نمی کنم مگر،پیدا کردن#کودک_درون و عیدی دادن به او!
شاد کردن #کودک_درون و قبل از هر کاری رسیدگی و توجه به او!

لحظه ای چشمانتان را ببندید …
            در مقابل شما دربی وجود دارد…
                         از این در کودکان مختلفی بیرون می آیند!

هر کدام از آن ها چهره ای مخصوص به یکی از دوره های زندگی شما دارند!

در بین تمام آن ها،یکی سرو کله اش پیدا می شود کهشاد و خندان و سر زنده است!

او شما را به یاد شیطنت های ریزه میزه و قهقهه های بی نظیرمی اندازد!

یاد هیجان تجربه های تازه و ناب!

                 یاد خوردن های با اشتها!

                          در شما احساس زنده بودن را تداعی می کند!

اگر او نباشد کودکان دیگر حسابی جولان می دهند و سر چیزهای کوچک باهم می جنگند!
هر کدام سازی می زنندو دستوری می دهند!
یکی توجه طلب است و دائم می گوید: طوری رفتار کن تا دیده شوی!

یکی عارف مسلک است و دائم می گوید، خاموش باش و جلوه نمایی نکن!

دیگری برای خودش جنگجوی ماهری است و هر گاه از جنگ بین توجه طلب
و عارف خسته می شود می زند به سیم آخر و یک غوغایی به پا می کند که نگو و نپرس!

و بقیه کودک ها را هم می شود دید و برای هر کدام نامی تعیین کرد!

در نبود کودک شاد و سرزنده درون، همه آن کودکان نا شادند و خسته و نالان می شوند!

هر کدام به نحوی می خواهند قدرت نمایی کنند!

اما پای کودک شاد که به میان می آید،به همه آن ها می گوید، لذت ببرید!

به کار یکدیگر کار نداشته باشید!هرکدامتان به موقع کار خودتان را انجام دهید و نزاع نکنید!

بگذارید من شاد باشم و زنده!

            اگر من بمیرم دیگر متوجه هیجان های تازه و ناب نخواهید شد!

                           دیگر از هیچ چیزی لذت نخواهید برد؛

حتی از مراقبه و پارسایی!

حتی از موفقیت و پیروزی!

 

این من هستم که در بین تمام شماها تعادل برقرار می کنم!

این من هستم که می توانم در یک روز بسیار سخت،
باز هم احساس زنده بودن و شادی رادر وجودتان زنده نگاه دارم!

درست است که من نه عابد و زاهدم و نه جنگجو و قدرت طلب!

نه توجه طلب و نه موفق! اما اگر من نباشم شماها هر کدام
خیلی خیلی خودتان را جدی می گیرید!

تعادل جویی و صلح در بین شما می میرد!

اجازه بدهید من رشد کنم و سبز بمانم!

اجازه بدهید…

لذت بردن از زندگی را از خودتان دریغ نکنید!
من کودکی هستم که بی پروا طلب می کند، هر آنچه را که می خواهد!بدون ترس و بدون واهمه!که اگر انسان از زندگی هیچ نخواهد،
به زندگی هیچ چیزی نخواهد داد!

من کودکی هستم که صدای خنده هایم گوش فلک را کر می کند،بدون ترس از قضاوت شدن!

من کودکی هستم که همیشه باور دارم،که می توانم!

من کودکی هستم که با هر چیز کوچکیشاد می شوم!

من کودک آزادی هستم که قبل از تمام شماها بودم و زندگی می کردم!

قبل از آغاز تمام تحقیر های والدینی و اجتماعی!

قبل از اینکه بار سنگین جبران کاستی های والدین بر دوش شما گذاشته شود!

قبل از اینکه شماها بدانید انسان باید به سختی تلاش کند تا موفق شود!

بله من قبل از همه شما زنده بودم و رازهایی می دانم که اگر بگذارید
در بینتان زندگی کنم به شما خواهم گفت!

به شما خواهم گفت که انسان برای موفق شدن قبل از تلاش و پشتکار، باور می خواهد!
همان باور من می توانم !

همان باوری که باعث شد بعداز ۱۰۰۰بار زمین خوردن بتوانم بلند شوم و 

راه بروم یا به تنهایی غذا بخورم و…

بگذارید من زنده بمانم تا بتوانید تمام سخت گیری ها و باورهای متعصبانه تان
را بدهید به من و من آن ها را با سبدبزرگ اسباب بازی های به درد نخورم دور بریزم!
بگذارید من زنده بمانم تا به شما بگویم،اگر زندگی را خیلی خیلی جدی بگیرید،
آن را باخته اید!

@leilynaeemi

بگذارید با لذتی که به شما می دهم، انگیزه زندگی را در شما زنده کنم!

بگذارید از بوی بهار ، از بوی چمن تازه و غلت زدن در آن لذت ببرم!

من عیدی می خواهم!

من کودک درون شما هستم و قبل از هر کاری در سال نو باید دل مرا شاد کنید
تا بگذارم معنی عید و طراوت و تازگی را درک کنید!
من می خواهم زندگی کنم…

من هنوز کودک بی آلایش و شاد و سرزنده ای هستم که می خواهد
فقط لحظه های ناب را دریابد و زندگی کند!
بدون من چراغ درون انسان خاموش می شود و صدای خنده هایش پر می شود از غم!
من نیاز به رسیدگی و تفریح دارم!من باور دارم که می توانم در وجودتزندگی را جاری کنم!
مرا ببین و هرگز فراموشم نکن!مرا به تفریح ببر!
به کوه و صحرا و چمن زار ها! مرا به هر جایی که فکر می کنی یک
کودک نیاز دارد برود ببر ، تا من همدرونت را پر کنم از صدای شای وخنده و سرور!
تا مرگ را از تو دور سازم!و….
امروز مرا دریاب…
#لیلی_نعیمی
#روانشناس_بالینی
#کودک_شاد_درون
@leilynaeemi

smart کردن اهداف

SMART کردن اهداف

 

smart کردن اهداف :چنانچه قصد دارید در زندگی به سمت شکوفایی و کمال در حرکت باشید و از سکون و در جا زدن بر حذر باشید ، باید اهداف مشخصی را در مرحله به مرحلهء زندگی برای خود، تعریف و تعیین نمائید.

این کار مستلزم داشتنِ فنـونِ هدف گـذاری و بـرنامه ریـزی بـرای رسیـدن به آن اهداف می باشد.

یکی از روش های تعیین هدف به SMART کردن اهداف معروف می باشد. بدین ترتیب که هدف باید ؛

  • Specific یا مشخص باشد :

  • هدف شما باید کاملاً جزئی و مشخص شود. و از بیان جملات و تفکرات کلی برای بیان اهداف بپرهیزید.برای مثال : هدفِ شخصی، قبولی در کنکور می باشد.این هدف بسیار کلی است. فرد باید هدف هایی را برای رسیدن به هدفِ نهایی که رسیدن به کنکور و قبولی در آن است را در نظر بگیرد.می توان قبول شدن در کنکور را با تعیین اهدافِ مشخص و جزئی مثل شروع کردن به درس خواندن – مصرف مواد غذاییِ مغزی – کاهش تفریحات غیر ضروری – انجام ورزشِ هوازی روزانه و … امکان پذیر کرد.
    • Measurable یا قابل اندازه گیری باشد :

    هدف شما باید طوری در گرفته یا تعیین بشود که هر روز به راحتی بتوانید مسیر رسیدن به آن را اندازه گیری نموده و تخمین بزنید که چقدر به سمت هدف پیش رفته اید.

    • Re alisticیا واقع گرایانه باشد :

    هدف باید با توانمندی ها – علاقمندی ها – خواستـه ها و امـکانـات موجـود شما هم خوانی داشته باشد.

    تنها در این صورت است که رسیدن به هدف امکان پذیر خواهد بود.

  • تعیین اهداف بدون شناخت از خود ، شرایط و در نظر گرفتن مدّت زمان لازم برای رسیدن به آن از استرس خارج خواهد شد.
    • Timely یا دارای زمان بندی دقیقی باشد :

    فرد هدف گذار باید از یک جدول زمانبندی دقیق که در آن حتی ساعت های استراحت ، تنوع و تایم های غیر قابل پیش بینی نیز مشخص شده اند استفاده نماید و زمانِ دقیق آغاز و پایانِ رسیدن به هدف را تعیین کرده باشد.

    و از روی این جدول هر روز به خودش نمره بدهد و با آن کاملاً هماهنگ باشد.

  • نویسنده : لیلی نعیمی روانشناس بالینی

  • برای دیدن مقالات مرتبط اینجا کلیک کنید

ادراک وقضاوت

ادراک وقضاوت

 

نحوهء ادراک و قضاوت در انسان ها و تأثیر آن در درمان های روان شناختی

 

در این مقاله ابتدا به تعریف در واژهء ادراک و قضاوت خواهیم پرداخت.

و سپس به توضیحی مختصر و کافی دربارهء هر کدام از آن ها می پردازیم.

در آخر با اهمیت آن در درمان های روانشناختی آشنا خواهیم شد.

 

ادراک به معنی آگاهی یافتن از اطلاعات توسط حواس و فهمیدنِ آن اطلاعات می باشد. یعنی فهمِ آنچه توسط حواس گرفته می شود و برداشت نسبت به آن ها.

در واقع تنها راه شناختِ هر فـردی از خـودش ، دیـگران و جـهان هستی ، نحوهء ادارک و برداشت هایش می باشند.

چرا می گوییم نحوهء ادراک و برداشت ها ؟! زیرا هر فردی به گونهء خودش از شرایط ، افراد ، موقعیت ها ادراک و برداشت می نماید. آن چه ما ادراک ، برداشت یا فهم می کنیم، برایمان واقعی به نظر می رسد در صورتی که ممکن است حقیقت نداشته باشد !

یعنی چندین معنا برای یک رویداد توسط افرادِ مختلف رقم می خورد.

و همین امر بیشتر اوقات باعث می شود تعارضاتِ زیادی بین افراد ایجاد شود.

  • چرا هر فردی نسبت به فرد دیگر ادراک متفاوتی را تجربه می کند ؟

ادراک هر فردی بستگی زیادی به نحوهء شکل گیری باورها در دوران رشد ، تجربهء زندگی او و سبک زندگی اش دارد ! بنابراین هیچ دو فردی به یک صورت رشد نیافته اند چنانچه حتی در یک خانواده ، محله و شهر ، کشور و با یک پدر و مادر بزرگ شده باشند باز هم ژنتیک و خلق و خوی درونیِ آن ها باعث می شود هر رفتارِ محیطی اثرِ منحصر به فرد بر روی افراد داشته باشد.

بدین ترتیب هر فردی برای خودش دیدگاهی می سازد که مثل عینکی بر چشم ، تمامِ وقایع را تفسیر یا قضاوت می کند.

قضاوت یعنی چه؟

معنی قضاوت در لغت حکم کردن ، داوری کردن دربارهء چیزها ، موضوعات و افراد می باشد.

بنابراین هر فردی قضاوتی خاصِ خودش را در ذهن می پروراند و سپس از آن چه دیده یا شنیده معنی برداشت می کند!

بنابراین در جهانِ افراد مختلف ، دیدگاه های مختلف وجود دارد.

یک جهان و یک پدیده از منظر تک تک انسان های روی کرهء زمین متفاوت برداشت خواهد شد.

دانستن مفهوم ادراک و نحوهء آن چه سودی برای ما در پی خواهد داشت؟

چنانچه بدانیم و بپذیریم باورها و بینش افراد با یکدیگر متفاوت است در نتیجه ادراک – برداشت و قضاوت ها نیز متفاوت خواهد بود ، تاب آوریِ ما در تعاملاتِ با انسان ها بالا خواهد رفت.

چنانچه بخواهیم روابط سالم و مثبتی را تجربه کنیم و از در کنار انسان های دیگر بودن لذّت ببریم باید بیاموزیم مسائل، موقعیت‌ها، نظرات و دیدگاه ها را از منظرِ افرادِ مورد نظر خویش بنگریم. آن ها چه باورهایی دارند؟                                آن ها چگونه فکر می کنند؟

آن ها چگونه به مسائل نگاه می‌کنند؟

هر فردِ سالمی باید تواناییِ نگاه کردن از منظر دید دیگران را در خود رشد و پرورش دهد.

چنانچه فردی تنها از زاویه دید خود به مسائل بنگرد دچار خودشیفتگی و عدم انعطاف پذیری شده و تعاملاتش قطعاً آسیب می بینند.

نگاهِ خردمندانه به تمام ابعاد هستی حاصل نخواهد شد مگر با انعطاف‌پذیری.

انعطاف‌پذیری شکل نخواهد گرفت مگر با نداشتن تعصب در تفکر.

تعصب در تفکر از بین نخواهد رفت مگر با پذیرش.

پذیرش ایجاد نخواهد شد مگر با درک تفاوت اندیشه ها !

در نتیجه این بحث مهم ( چگونگی و نحوهء ادراک و قضاوت)

یکی از عوامل مهم در درمان روانشناختی افراد در جوامع .

 

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

 

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

 

مهارت های جرأت ورزی و اعتماد به نفس از دیدگاه روان شناختی

 

 اعتماد به نفس داشتن بسیار خوب است امّا چنانچه ندانیم


اعتماد به نفس چیست نخواهیم توانست به آن دست پیدا کنیم !

 

 

در واقع اعتماد به نفس پیام درونیِ من می‌توانم است که با قدرت و عظمتِ وجودیِ


انسان در می آمیزد و از او یک فرد توانمند و شجاع می سازد !

 

دست پیدا کردن به اعتماد به نفس بدونِ شکل گیریِ یک شخصیت سالم،

 

ارزشمند و شایسته امکان پذیر نخواهد بود!

 

بدین جهت با دیدنِ هر فردی که نمایشی از اعتماد به نفس را به اجرا می‌گذارد


نمی‌توانیم باور کنیم که واقعاً فردی توانمند و با هویت در مقابل ما قرار گرفته است !

 

 

پایه و بنیانِ شکل گیری عزّت نفس نیز پذیرش خویشتن می باشد !

 

هیچ راهِ دیگری برای شکل‌گیری احساسِ ارزشمندی و عزّت نفس وجود نداشته و نخواهد داشت مگر اینکه بتوانیم خودمان را همان گونه که هستیم بپذیریم.

این پذیرش به معنای جستجوی یک انسانِ بی عیب و نقص و خواستنی نیست !

زیرا دستیابی به یک شخصیت کاملاً بی نقص غیر ممکن می باشد !

بنـابرایـن رسیدن به چیزی که غیر ممکن است، در واقع شکستِ نـفس و از دسـت دادنِ باقی مانده ای از عزت نفس می باشد !

آگاهی نسبت به این موضوع که پذیرش خویشتن به علّت عیب و نقص های فیزیکی، روان شناختی و غیره بسیار سخت می باشد، ما را به سمت و سوی عدم پذیرش و جنگ با خویشتن سوق خواهد داد !

البته این جهت‌گیـری نـصیـب افـرادی می‌شود که از شجاعت و شهامت کافی برخوردار نمی باشند!

 در نتیجه لازمهء پذیرش خویشتنی نـاکامل، دارای عیـب و نـقص ذاتـی و اکتسابی، و با پیشینه ای پر از شکست و ناکامی ، شهامت روبه‌رو شدن و شجاعت پذیرش می باشد.

 آری روبه رو شدن با چنین خویشتنی شهامت می خواهد. و شجاع ترین انسان کسی است که این را بپذیرد که کامل نیست و نباید باشد !

چنانچه انسان کامل باشد دیگر نیازی به رشد، آموزش،  پرورش، اساتید، و پیامبران نخواهد داشت!

شجاعتِ پذیرش خویشتن یعنی جرأت روبه رو شدن با خودِ وجودی !

این اولین قدم برای شکل‌دهی جرأت مندی و اعتماد به نفس می باشد !

چنانچه اولین قدم برداشته شود آرامشی عمیق وجودِ انسان را فرا می گیرد.

گویی  تمام جنگ ها و نزاع های درونی خاتمه یافته و تحقیر و سرزنشِ وجودی به اتمام می رسد. به قول روان شناس بـه نـام و بـزرگ ادلـر، بزرگتـرین تحقیر، سرزنش خویشتن می باشد!

 آنچه برخلافِ سرزنش و تحقیر در وجودِ فردی که خودش را پذیرفته است رخ می‌دهد، عزت و احساسِ ارزشمندی است.

فردی که خود را ارزشمند بداند، بسیاری از کارهای گذشته را انجام نخواهد داد و به حوزهء فعالیت های دارای ارزش و اهمیت اضافه خواهد کرد.

چنانچه یک یا دو هدفِ دارای ارزش را به انجام برساند عزّت مندی را با تشویقِ درونی تجربه کرده و درجهء بالاتری از شایستگی را در خود نهادینه می سازد.

 قدم بعدی انتخابِ مسئولیت پذیرانه و متعهدانهء اهداف در جهتِ رشد است !

فردی که رفیقِ شفیقِ خویشتن باشد و خودش را پذیرفته باشد، به دنبال رفعِ نقص ها و التیامِ زخم های گذشته تـلاش خواهد کـرد و بـه دنبالِ مرهمی برای شفاف و هدفی برای ارتقا می باشد !

 و این اهداف همه در حوزهء ارزش ها معنا می‌یابند.

قدم به قدم با ارزشهای زندگی کردن – اهداف را رقم زدن و رسیدن – پیام درونی من توانمِ واقعی و غیر کاذب را شکل می‌دهد و انسانی با قابلیت و اعتماد به نفس پدیدار می گردد.

انسان هرچه قدر مهارت های تئوریک دربارهء جرأت مندی و ایجاد اعتماد به نفس بخواند و بداند تا زیربنای ریشهِ هویت و شخصیتِ دارای ارزش و عزت را در نیابد نمی تواند به آن مهم دست یابد.

امروزه کتاب ها و کلاس ها، سمینارها  و کارگاه های انگیـزشی افـراد را جمع کرده و به آن ها متدهای افزایش اعتماد به نفس را آموزش می دهند.

برای مثال ساختن این مسیر را از تحمل اضطرابِ در جمع قرار گرفتن و سخنرانی کردن آغاز کرده و به افراد القا می کنند که اعتماد به نفس پیدا می کند !

ممکن است به علّت تمرین های زیاد فرد به ظاهر با اعتماد به نفس به نظر برسد امّا زیر بنای این اعتماد به نفس عزت نفس و احساسِ ارزشمندی نیست !

درست مثل بازی کردن یک نقش در یک سناریو !

 

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی 

هوش اخلاقی

هوش اخلاقی:

 

هوش اخلاقی و اهمیت آن جهت رسیدن به کمال و خود شکوفایی

انکار ناپذیر می باشد.

 

همان طور که در مقالات گذشته ابعاد هوش اخلاقی را برشماردیم:

 

( درستکاری ،  مسئولیت پذیری،  شفقت ورزی ،  بخشش )

 

می دانیم که هوش اخلاقی از 4  بُعد مهم تشکیل شده است:

 

خوشبختانه انواع هوش ها از جمله هوش اخلاقی با آموزش و تمرین و کسب آگاهی
افزایش پیدا می کند. چنانچه فردی از هوشِ اخلاقیِ متوسط یا پایین برخوردار باشد ،
قطعاً در زندگی دچارِ نامیزانی هایی خواهد شد.

هوش اخلاقی ، سرچشمهء ایجادِ احساسِ ارزشمندی و شایستگی اخلاقی می باشد.

برای افزایش دادنِ این هوش لازم است افـراد مدّتی شیوه های قدیمیِ رفتار خویش را با شیوه های رفتاریِ مسئولیت پذیرانه، درستکارانه، به همراه بخشندگی و شفقت ورزی تعویض نمایند.

به میان آوردن سخن دربارهء تغییر شیوهء زندگی از حالت عادی به حالت اخلاقی و معنوی به ظاهر و در کلام آسان می نماید. و افراد تصور می کنند این ساده ترین کاری است که می توانند به راحتی انجام دهند. امّا چنانچه وارد آزمایش گاه روان شناختیِ تحت نظر روان درمانگری می شوند ، مشکلات و سختی ها نمود پیدا می کنند.

چنانچه افراد معنی و روش استـفاده از هریـک از ابزارهای رفتار اخلاقی را بیاموزند ، با چالش های جدیدی رو به رو می شوند!

مسئولیت پذیری به معنای واقعی کلمه و با گستردگی که برای افزایش هوش اخلاقی در نظر گرفته می شود برای افرادی که مسئولیت پذیری را تنها در یک حیطه یا حوزه از زندگی معنا می کردند مشکل می نماید.

ابتدا باید هر 4 بخش هوش اخلاقی از منظر فرد ، دیگران و کل جامعه مورد بررسی قرار گرفته و اهمّیت آن برای فرد کاملاً توضیح داده شود.

بدین صورت که یک فردِ دارای شایستگی اخلاقی که بالطبع از هوش اخلاقیِ خوبی نیز برخوردار می باشد به همان اندازه که در قبال خویش مسئولیت دارد در برابر افراد دیگر نیز مسئولیت خواهد داشت و همین طور در قبال کل جامعه و جهان هستی.

حق و مسئولیت در مقولهء به هم وابسته می باشند.

افراد باید دریابند هر کجا در زندگی احساس می کنند حقی دارا می باشند باید بدانند که در قبال آن حق مسئولیتی نیز بر گردن دارند.

گاهی احساس مسئولیت در قبالِ خویشتن سخت تـر از مسئولیـت پذیری در قبال دیگران می باشد. همین طور گاهی انسان دچار توهماتی از قبیلِ عدالت جهانی و عدالتِ الهی می شود که نمی تواند هضم نماید. در زندگی در قبال هر آنچه که ممکن است حتی روزی بر علیه او نیز قد علم کند باید مسئولیت پذیر و مسئولانه عمل کند !

این آموزش ها و تغییر نگرش نسبت به فرد ، دیگران و جهان مستلزمِ دیگر باورهای مرکزی افراد دربارهء خود ، دیگران و جهان هستی می باشد !

گاهی باورهایی چنان محکم در ذهنِ افراد نقش بسته اند که تغییر دادن آنها یا بی ارزش ساختنِ آن ها هم به زمان زیادی احتیاج دارد و هم به احتیاط و هم صبر و حوصله درمانگر نسبت به درمانجو .

مقولهء مهم دیـگر هوش اخـلاقی شفقت ورزی نـسبت به خـود ، دیـگران و جـهان هستی می باشد. شفقت ورزی نسبت به خود گاهی برای افراد مبهم و ناآشنا به نظر می رسد.

بیشتر مشاهده می کنیم افرادی که دچارِ مشکلات روحی و روانی هستند ، از شفقت ورزی نسبت به خود و امکانِ وجود آن بی خبر و بی اطلاع و غافل می باشند.

در ابتدا باید شفقت ورزی را برای آن ها کاملاً تعریف کرده و آن ها را نسبت به طرز تفکّر جدیدشان هشیار نمائیم.

بدین صورت که به آن ها بگوییم شفقت ورزی بـا دلسوزی و ترحّم متفاوت می باشد.

 

شفقت ورزی یعنی برای خود ارزش قائل بودن و رها شدن از سرزنش گری خود و

 

تحقیرِ خود. پذیرشِ بی قید و شرطِ خویشتن با همهء عیب و نقص ها و ناکامی ها و

شکست ها.

 

تعریف درست و تفهیم این مهم می تواند دریچه ای به نور در روح و جانِ افراد ایجاد نماید. و آن ها را که سال ها با دیدگاهی سخت گیرانه و تنبیه گر به خویش می نگریستند به مسیر جدیدی رهنمون سازد. مسیری سبز که در آن به جای تعصب و تهدید و تأسف ، عشق و مهر و شفقت جاری می باشد.

هنگامی که افراد را با مقولهء شفقت آشنا می سازیم ، بسیاری از باورهای ایستا و سرسختانه تعدیل می شوند و همین امر باعث می شود تا آنها نسبت به دیگران نیز لطف و احترامِ بیشتری ابراز دارند.

وقتی فردی مسئولیت پذیری در قبال خویشتن ، دیگران و هستی را باور کرده و پذیرفته باشد اینک می تواند مشفقانه به خود ، دیگران و جهان هستی بنگرد. و به هر سه حیطه احترام بورزد.

و چنین فردی مسئولیت پذیر ، مشفق و محترم به راحتی می تواند میزانِ دقیقی برای به انجام رساندنِ تمامِ کارهای کوچک تا بزرگ خود داشته باشد.

اهداف خود را با مسئولیت پذیری در قبال پیامد های آن انتخاب کند و شفقت و احترام به نفس را در تمامِ انتخاب هایش در نظر آورد و لحاظ کند.

هر زمانی که فرد بتواند تمامِ بخش های اخلاق را در انجام یک امر در نظر بگیرد در آن امر با شایستگی به انجام خواهد رسید و می توان ادعا کرد که فرد دارای شایستگی اخلاقی بوده و در نتیجه از هوش اخلاقی مناسبی برخوردار می باشد.

ممکن است پرورش یک فرد برای رسیدن به منظورِ اصلیِ اخلاقی بودن و رسیدن به ارزشمندیِ اخلاقی چندین ماه زمان برد.

امّا این کار انجام شدنی است و هر چقدر نیز باورهای خطای فرد کمتر باشد و تعصبات اخلاقی او نیز کمتر ، می توان زودتر به نتیجه دلخواه و افرایش هوش اخلاقی دست یافت.

نویسنده :لیلی نعیمی روانشناس بالینی

مقاله ی مرتبط :هوش اخلاقی از منظر امام علی ع

مقاله مرتبط:تربیت منابع انسانی از طریق هوش اخلاقی

خودشیفتگی 1

 

خود شیفتگی ( 1 ):

 

خودشیفتگی چیست؟

 

خودشیفتگی چگونه ایجاد می شود ؟

خودشیفتگی چه ارتباطی با وابستگی دارد؟

اختلال شخصیت خودشیفته با فرد به دنیا می آید یا در اثر یادگیری ایجاد می شود؟

 

چنانچه چندیـن ویـژگیِ افـراط گرایـانه با یـکدیگر در فردی جمع شوند او را خودشیفته می نامند.

 

ویژگی هایی مثل قدرت طلبی بیمارگون ، زورگویی افراطی ، خود محوری ، عدم تواناییِ همدلی با دیگران ،

عدم درک متقابل ، ناتوانی برای نگاه کردن به مسائل از دید دیگری ، صحبت کردن با کلامی تلخ و گزنده ،

 

مسخره کردنِ دیگران ، بی اعتنایی و خشم ، تفکر به صورتی که همیشه حق باید به جانب ایشان باشد

 

و همهء ماجراها به نفع ایشان تمام شود !

 

 

هیچ کودکی با خودشیفتگی به دنیا نمی آید.

همان طور که هیچ کودکی وابسته و مطیع به دنیا نمی آید !

 

بی حوصلگی ، خودشیـفتگی و عدم همدلیِ والد با کودک ، او را بارها با ناکامی مواجه می سازد !


که بسیار 
بیشتر از حد تحمل کودک و غیر قابلِ هضم برای او می باشد.

 

از همان اوان او تلاش خواهد کرد راهی پیدا کند تا ناکامی هایش را خاتمه بخشد !

 

امّا راه به جایی نمی برد مگر به دو صورت. یا باید مطیع و حرف گوش کن و بچّهءخیلی خوبی باشد!


خطا نکند
و مورد تأییـد والدیـن بـاشد و یـا بایـد طغیان گر باشد و زورگو و بی منطق


تا باعث ترس در والدین و
برآورده سازیِ خواسته هایش شود!

 

بالاخره یکی از این 2 راه جواب می دهد و او کامیاب می شود.

و این نوع رفتارها می شود الگوی همیشگی !

در ادامه خودشیفتگی :

حالا او بزرگ شده است و در تعامل با دیگران نیز یا مطیع و وابسته و فرمانبردار می باشد ،


یا طغیانگر و خودشیفته و خودمحور ! 
و گاهی هم موضع عوض کرده و با توجه


به موقعیت های مختـلف رفتـارهـای متـناقـض نـشان می دهد!

 

به این صورت که در برابر افرادِ قدرتمند تر از خود مطیع و سرسپـرده و در


بـرابـر افراد ضعیف تر از خود زورگو و بی اعتنایی نشان می دهد.

 ادامه مقاله خود شیفتگی :

 

گاهی نیز جامعه و نظام سرمایه داری به پرورش انسان های خودشیفته دامن می زنند !

 

تبلیغاتِ سرمایه داری و ایجاد مقایسه بین فرهنگ های سنتی و مدرن

 

تحقیرِ فرهنگی و ایجاد ذهنیتِ طمع کارانه باعث می شود افراد دائم خودشان، ملّتشان و

 

اهدافشان را با دیگر جوامعِ پیشرفته مقایسه کرده و احساسِ عدمِ رضایتنمدی از آنچه هستند


را به صورتِ احساس ناکامی و شکست تجربه می نمایند. و نیز زندگی در کشورهای صنعتی


خود باعثِ ایجادِ ذهنیتِ رهاشدگی می شود ، زیرا آنها مدام در فکرِ بهتر شدن به


صورت افراطی می باشند تا شغل خود را از دست نداده و یا اعتبارشان
ساقط نشود !
                                               

زندگی در جوامعی که به افراد به عنوان ابزار نگریسته می شود ، خواه نـاخواه


همـدلی را از بین برده و باعث ایجادِ وحشتِ درونی و مبارزه با نیروهای بیرونیِ محلِ پیشرفت


یکسره نگرانی به همراه خواهد داشت و این نگرانی موجبِ فرآهم آوریِ سدّی آهنین


در برابر عوامل نگرانی شده و خود محوری ، بی اعتنایی ، خود شیفتگی ، خود ستایی ،


را پرورش می دهد و انسانِ ناکام و خسته را محافظت می نماید!

 

 

در مقالهء بعدی با عنوان خود شیفتگی 2 دربارهء اینکه راه درمان و رفتار با افراد خود شیفته چه می باشد خواهم نوشت.

 

 

نوشته :لیلی نعیمی روانشناس بالینی