طلاق سالم

طلاق سالم:

طلاق سالم حاصل یک تفکر سالم و اقدام صحیح می باشد.

در اکثر مواقع ازدواجی به جدایی ختم می شود که یک یا هر دو طرف، بدون شناخت کافی از خودشان و سپس از یکدیگر و قبل از بررسی و مشورت گرفتن از افراد متخصص و با پیشنهادهای اقوام و دوستان و یا برای لجبازی با خانواده و یا فرار از کانون سرد خانوادگی و… به ازدواج با یکدیگر رو آورده اند!

حالا همین دو نفر، با این شناخت ناقص وارد کش مکش های زیادی می شوند که هم خودشان در آن سهیم هستند و هم طرف مقابلشان و این روند ادامه خواهد داشت تا جایی که تصمیم به جدایی می گیرند!! خوب این جدایی هم مانند همان ازدواج می تواند غلط باشد.

دو نفر که از اول دانا نبوده اند، با هر پست و مقام اجتماعی…،حالا نیز از قبلشان بد تر هستند،زیرا این مدت از لحاظ عصبی داغون شده اند و تفکر منطقی شان تحت الشعاع مشکلات زندگی پایینتر نیز آمده است.

در مورد طلاق سالم اگر خودتان در این موقعیت به سر می برید یا افرادی را می شناسید، به شما توصیه می کنم، مدتی از هم فاصله بگیرید. به کار هم کار نداشته باشید و هر کدام از شما به آرامش نسبی برسید.

وقتی آرام شدین به یک روان درمانگر مورد اعتمادتان مراجعه نموده و از او بخواهید سبک فکری،باورها و طرحواره های شما را که باعث ایجاد چنین آشفتگی ها در زندگیتان می شود را کشف نموده و به شما کمک کند زین پس زیبا تر فکر و زندگی نمایید، از روان درمانگر خود بپرسید چقدر زمان لازم دارید تا به سلامت واقعی فکر و احساس و شخصیتتان دست پیدا کنید.

در ادامه ی طلاق سالم می خوانیم :

در طول مدت شناخت خودتان از نزدیک شدن عاطفی و فیزیکی به همسرتان به عنوان یک برنانه درمانی که روان درمانگر شما تجویز می کند بپرهیزید.این مدت فقط زمان شناخت و تغییر و درمان می باشد.

اتفاقات بسیار خوبی خواهد افتاد! ممکن است شما به شناختی درباره خود برسید که اکثر تقصیر هایی را که قبلا به گردن دیگری می انداختید تقبل نمایید.ممکن است متوجه شوید با مدیریت
تعارضات طبیعی که بین هر دو نفری، ممکن است وجود داشته باشد، شما هم دوباره می توانید به زندگی مشترکتان روح تازه ای ببخشید.

ممکن است راه درست برای شما و همسرتان جدایی باشد، ولی یک جدایی بسیار محترمانه و کم آسیب . حتی اگر همسرتان حاضر نشد به خودش کمک کند و به شناخت خود بپردازد، شما به تنهایی این کار را انجام دهید. تا به نتایج بسیار ارزشمند و ادامه ای آگاهانه تر دست یابید.

طلاق سالم 

لیلی نعیمی
روان درمانگر بالینی

تنظیم هیجان 5

تنظیم هیجان5:

هیجان ها برای انسان آنقدر مهم هستند که بدون آن ها قادر نخواهد بود حتی تصمیم گیری صحیحی انجام دهد! همان قدر که درگیری با هیجانات و افراط در تجربه برخی هیجانات،نشناختن هیجانات و عدم تشخیص هیجان ها فرد را دچار سردرگمی و استدلال اشتباهی می کند،به همان اندازه، شفافیت هیجانی( شناختو تشخیص هیجان ها در خود و دیگران) موجبات تفکر و تصمیم گیری صحیح را فراهم می سازد.

اساسِ ایجاد درگیری های هیجانی و عدم شفافیت هیجانی،بر می گردد به تجارب اولیه هر فرد
که طرح واره های ناسازگار را شکل داده اند و موجبات ایجاد باورهایخطا را فراهم‌ ساخته اند؛
و باورهای اشتباه افراد را دچار سوءگیری های اشتباه کرده اند.

درگیر شدن با ادراک یا تفسیرِ غلط از افراد، موقعیت ها و شرایط، احساس ها و هیجانات عوضی و
اشتباه را فرا می خوانند! یک‌فردی که دچار تعارضات هیجانی است، قطعا از احساسات بدنی اشتباه نیز رنج می برد.

احساسات بدنی اشتباه، فرد را مستعد ایجاد بیماریهای جسمانی می سازد!
تنظیم هیجان و شفاف سازی و شناخت هیجانات می تواند به افراد در مدیریت احساساتکمک کرده و باعث شود نحوه تفکر و سپس باورها نیز تغییر یافته و اصلاح شوند؛و همین طور می توان
به صورت معکوس از تغییر باورها، طرحواره ها و تفکرات به تنظیم هیجان ها و احساسات دست یافت.

در هر صورت ماحصل این تغییرات، شفای درون و برون انسان است که به او زندگی جدیدی خواهد بخشید.

مقالات مرتبط با تنظیم هیجان 

لیلی_نعیمی
روانشناس_بالینی
تنطیم_هیجانات

ریشه یابی

ریشه یابی:

ایا به سمینارها و برنامه های انگیزشیِ موفقیت علاقمند
شده اید؟

هر هفته مراجعینی دارم که به شرکت در کلاس های موفقیت و رشد شخصی معتاد شده اند اما هنوز احساس خشنودی را تجربه نکرده اند!!

جالب است بدانیم:

اطلاعات درباره مهارت های اجتماعی، چه به صورت کتاب باشد و چه سی دی آموزشی، مقاله، سمینار ویا کارگاه آموزشی،
کلا دو گونه اند:

در مدلی از آن مدعی هستند که می توانند مهارت های اجتماعی، فروش و مدیریت شخصی و اخلاقیات را یادمان دهند،
با ادبیاتی شوخ طبعانه و بشاشی که دارند انگیزه ایجاد می کنند و از یادگیری حرف می زنند،
اما مهم این است که به اصلی ترین بخشِ درون( مشکل اصلی) هیچ پرداخته نمی شود، زیرا در تخصص اکثریت آن ها نیست و تنها بر عهده روانشناسانِ بالینی می باشد و نه حتی گرایش های دیگر روانشناسی! آن ها به غیر از اینکه خود،
نمی دانند و نمی توانند مشکلِ اصلیِ شما را تشخیص دهند، می دانند که به جای در جریان گذاشتنِ شما در این باره که،
تا مشکلِ درونی و روانشناختی تان حل نشود، نمی توانید به موفقیت برسید،یا مسیرِ 
موفقیت بسیار سخت و پر پیچ و خم خواهد بود، آن را حتی از شما مخفی می کنند تا اعتماد به نفس و انگیزه شما پایین نیاید و به آموختنِ مباحثی که برای شما در نظر گرفته اند ادامه دهید.

چنانچه مدت هاست با انواع کلاس ها و سی دی ها و کتاب های موفقیت و انگیزشی عجین بوده اید
اما هنوز احساس درماندگی، افسردگی، شکست و ….می کنید بهتر است، جراتِ روبه رو شدن با مشکلاتِ درونی را به خود بدهید و با یک متخصص بالینی مشورت نموده و نکته اصلیِ عدمِ موفقیتتان را طبقِ روش های پیچیده ای که
پشتوانه پژوهشی دارند مرتفع سازید.

این روش ها به شما کمک می کنند تا تغییر فکر و رفتار بدهید و در مسیرِ
صحیح زندگی قدم بردارید.

 

لیلی_نعیمی
روانشناس_بالینی

انگیزه ودرمان روانشناختی

انگیزه ودرمان روانشناختی

هر هفته مراجعینی دارم که به شرکت در کلاس های موفقیت و رشد شخصی معتاد شده اند اما هنوز احساس خشنودی را تجربه نکرده اند!!


جالب است بدانیم:
اطلاعات درباره مهارت های اجتماعی، چه به صورت کتاب باشد و چهسی دی آموزشی، مقاله، سمینار ویا کارگاه آموزشی، کلا دو گونه اند:

در مدلی از آن مدعی هستند که می توانند مهارت های اجتماعی، فروش و مدیریت شخصی و
اخلاقیات را یادمان دهند،با ادبیاتی شوخ طبعانه و بشاشی که دارند انگیزه ایجاد می کنندو از یادگیری حرف می زنند، اما مهم این است که به اصلی ترین بخشِ درون( مشکل اصلی) هیچ پرداخته نمی شود، زیرا در تخصص اکثریت آن ها نیست و تنها بر عهده روانشناسانِ بالینی
می باشد و نه 
حتی گرایش های دیگر روانشناسی!
آن ها به غیر از اینکه خود، نمی دانند و نمی توانند مشکلِ اصلیِ شما را تشخیص دهند،
می دانند که به جای در جریان گذاشتنِ شما در این باره که، تا مشکلِ درونی و روانشناختی تان حل نشود، نمی توانید به موفقیت برسید،یا مسیرِ موفقیت بسیار سخت و پر پیچ و خم خواهد بود، آن را حتی از شما مخفی می کنند تا اعتماد به نفس و انگیزه شما پایین نیاید و به آموختنِمباحثی که برای شما در نظر گرفته اند ادامه دهید.
چنانچه مدت هاست با انواع کلاس ها و سی دی ها و کتاب های موفقیت و انگیزشی عجین
بوده اید 
اما هنوز احساس درماندگی، افسردگی، شکست و ….می کنید بهتر است، جراتِ روبه رو شدن با مشکلاتِ درونی را به خود بدهید و با یک متخصص بالینی مشورت نموده و نکته اصلیِ عدمِ موفقیتتان را طبقِ روش های پیچیده ای که پشتوانه پژوهشی دارند مرتفع سازید.

این روش ها به شما کمک می کنند تا تغییر فکر و رفتار بدهید و در مسیرِ
صحیح زندگی قدم بردارید.

لیلی نعیمی
روانشناس بالینی

سرزنش درونی

سرزنش درونی

سرزنشِ خود بزرگ‌ترین تنبیه برای هر انسانی محسوب می شه!
خوب مشخص هست که بزرگ ترین تنبیه زمانی روی می ده که انسان از خودش و شرایطش احساس نارضایتی داره.
یا بهتره بگم احساس رضایتمندی و ارزشمندی را از دست می دهد.
تجربه این احساس می تونه دلایلِ مختلفی داشته باشه.


از مهم ترین دلایلش سه دلیل را برایتان می نویسم که مهم ترین هستند:


1_باوری که دیگران در گذشته به شما داده اند.(تو ارزشمند و دوست داشتنی نیستی)

2_کمال خواهیِ افراطی( فرد انتظاراتی بیش از توانمندی های خودش از خود دارد و نرسیدن به ان ها به دلیلِ عدم توانمندیِ خودش یا موانعِ خارجی او را دچار احساسِ بی ارزشی می کند)

۳_تنبلی و عدم تلاش برای رشد و پیسرفت(شخصی،اجتماعی،اقتصادی و…)

وقتی سیستم خلاق ذهن ما شروع می کند به سرزنش کردنِ ما،
نباید در چرخه ی افکار منفی و فرافکنی در جهت پیدا کردن مقصر در بیرون از وجود خویش بگردیم.
هر یک از ما آگاه ترین مربی نسبت به خودش می باشد.

در زمان مواجهه با سرزنش درونی، کافی است به خودمان بگوییم:

برای اینکه این نارضایتی خاتمه یابد بهتر است چه اقداماتی انجام دهم؟
چه تغییری در نحوه فکری، رفتاری، هیجانی و زندگی ام ایجاد کنم؟
من این نهیب درونی را پاس می دارم و از آن به عنوانِ معیاری در جهتِ یافتنِ خطاهای مسیر زندگی یاد می کنم.
اما سعی می کنم گرفتار ان نشوم و برای هفته ها، ماه ها و یا سال ها به آن دامن نزنم…
بلکه دنبال بهترین راه حل برای رسیدن به رضایتمندی و خشنودی ام باشم تا در پی این اتفاقِ خوشایند، مربیِ درونیِ من به من بگوید آفرین!
این اتفاق حاصل نخواهد شد مگر اینکه فرد مسئولیتِ انتخاب هایش را بپذیرد و خودش را در مقابل افکار و رفتارهایش مسئول و توانممد ببیند.

لیلی نعیمی
روانشناس بالینی

یافتن همراه

یافتن همراه:

 

اگر به دنبال دوست، همسر، هم سفر یا همراهی هستید که در کنارش آرامش و مهر را تجربه کنید، بهتراست به موارد زیر دقت نمایید:

من و او چقدر از تواناییِ دیدن و شنیدنِ بدونِ قضاوت بهرمند هستیم؟
من و او چقدر مرزبندی و ایجادِ فاصله ی هیجانیِ مثبت را یادگرفته و در روابطمان انجامشمی دهیم؟
من و او چقدر از قدرتِ همدلی و شفقت نسبت به خودمان ودیگران برخورداریم؟
من و او چقدر به عقایدِ خودمان و دیگران احترام می گذاریم؟
تعصب بیمارگونه و طرز تفکر ایستا داریم یا منعطف و دارای طرز تفکر پویا هستیم؟
چقدر قدرت بخشش و گذشت داریم؟
برای رشدِ شخصی، اقتصادی، عاطفی و…در ابتدای مسیر هستیم یا رشد یافته و
دارای هویت می باشیم؟

آیا یکی از ما در سطوح شناختی، عاطفی، جسمی و…با دیگری در تضاد است یا همخوانیِ منطقی و معقولی وجود دارد؟
صداقت، فروتنی، تمایل به آموختن، تمایل به رشد و پیشرفت، صبوری و هشیاریِ ما با هم،
همخوانی و تطابق دارند؟
نیاز های شخصیِ ما چقدر با یکدیگر قابل تعامل و همجوشی می باشند؟
توانمندیِ هر یک از ما در ایجادِ رضایتمندی و خشنودیِ دیگری و
یا خدشه وارد نکردن به سرمایه های روانشناختیِ دیگری چقدر است؟
آیا سرمایه های روانشناختی را می شناسیم؟
آیا ادراک و برداشت های شفاف را بلدیم؟
آیا هر یک از ما ملزماتِ اولیه ایجادِ روابطِ دوستانه، همسرانه، همسفرانه و…را می دانیم؟
آیا هر کدام از ما رابطه خوبی با خودش دارد که بتواند در رابطه بین
فردی با دیگری صحیح و حساب شده عمل نماید؟
آیا من و دیگری تا به حال به چنین موضوعاتی فکر کرده بودیم؟؟
اگر دارای شرایطِ لازم نیستیم چگونه باید آنها را کسب کنیم و از چه راه هایی خودمان را بشناسیم و برای شناختنِ بهتر دیگران نیز آگاهی کسب نماییم؟

لیلی_نعیمی

روانشناس_بالینی

گروه_درمانی_تخصصی

تعارض زوجین

تعارض زوجین 

وقتی رابطه زناشویی خوب پیش نمی رود هر دو زوج یا یکی از آنهاحساب داران دقیقی می شوند:

(من این کار را کردم، او به جایش کاری برایم نکرد!)

و درست زمانی مدیریتِ حساب ها بی کم و کاست آغاز می شود که زوجین دچار تعارضات طبیعیِ
بین فردی می شوند، ولی مدیریت این تعارضات را بلد نیستند.

آنها ابتدا سعی دارند تعارضات بین فردیشان را حل کنند،اما وقتی خود را در حل این تعارضات ناتوان می بینند، دچار سرخوردگی عاطفی شده و با یکدیگر وارد یک بازیِ بده بستانی می شوند.

آن چه دانستنش خالی از لطف نمی باشد این است که ۶۹ درصد تعارض ها در رابطه زناشویی
دائمی هستند و هیچ راه حل همیشگی ندارند! دلیل هم وجود تفاوت های پایدار و دائمی زوجین در نیازهای اساسی و ساختار شخصیتشان می باشد. چنانچه زوجین واقعا تمایل داشته باشند، ازدواج خود را درمان کنند، باید بپدیرند، مدیریت تعارضاتشان را بیاموزند و نه حل آن ها را!
و دوم اینکه مهارت های رابطه بجا و درست را یاد بگیرند و آنها را در زندگی به کار بگیرند.

مطرح کردن نیازها، دلخوری ها، تعارضات به آرامی و به زبان خوش و نفوذ پذیری از یکدیگر دو مورد
از مهم ترین مولفه های آموزش برای مدیریت رابطه زوجین می باشد.

اگر بخواهیم از موارد دیگر مورد نیاز برای یادگیری صرف نظر کنیم، همین دو مولفه خود نیازمندِ داشتنِ یک روان سالم می باشد.یک فرد خودشیفته، دارایاختلال شخصیت، یا تکانشور،
هر چقدر نیز آموزش ببیند، ممکن است در پیاده سازیِ یادگیری ها با مشکل مواجه شود
و دائما رابطه را به سوی طعنه و سرزنش، زدو خورد و …پیش ببرد، یا یک شخصیت وسواسی،
با طرز تفکر ایستا، ممکن است در عمل قادر به نفوذ پذیری از طرف مقابلش نباشد
و تنها بخواهد نفوذ بگذارد یا شدیدا رابطه را کنترل کند!

نحوه ی شکل گیری تجارب اولیه و توجه به شرایط دوران رشدی افراد و حل مسائلی که از گذشته ها تاثیرش را روی زوجین ناخشنود گذاشته است نیز در یک دوره مشاوره حل تعارضات زناشویی مورد بررسی دقیق قرار می گیرد.زوج درمانگر با کمک خود زوجینی که مشتاق به ترمیم روابطشان
هستند، عواطف منفی را کاهش داده و به ساختن عواطف مثبت از طریق روش های اصولیو با پشتوانه پژوهشی می پردازد.

لیلی نعیمی

روانشناس بالینی

زوج درمانگر

اشنایی با خود

اشنایی با خود

اغلب از مراجعینم می شنوم که اظهار می کنند، اعتماد به نفس ندارند.

اما من به عنوان درمانگر آن ها این وظیفه را بر عهده دارم که آن ها را باخودشان و با حقایق زندگی
روبه رو کنم تا متوجه شوند، تنها در بخش هایی از شخصیتشان جایاعتماد به نفس خالی است و نه درتمامیِ آن.
هر کدام‌از ما در حوزه های زیادی از زندگی، سرشار از اعتماد به خود و کارآمد هستیم.
اما بیشتر تمرکزمان بر بخش هایی متمرکز می شود که در آن ها احساس ضعف می کنیم.
مگر می شود یک انسان در تمام حوزه ها سرشار از هوش و توانمندی باشد؟

خیر و هرگز… و نباید هم چنین باشد!

هر کدام از ما استعداد ها و توانمندی های خاص خودمان را داریم و قطعا عده ای دیگر از آن ها بهرمند نیستند و یا به اندازه ما بهرمندنیستند.
آنچه حال انسان را بد می کند، توجه به توانمندی های دیگران ونگرانی بابت عدم توانمندی های
خویش می باشد. انسانی که بخش های قوی و زیبای وجود خودش را بشناسد؛
با عشق به خود و توانمندی هایش،سعی در پرورش هرچه بیشتر آن ها خواهد داشت و با همان
ویژگی های بالقوه به درخشش و بالندگی خواهد رسید و احساسخشنودی را تجربه خواهد کرد.

بدون نیاز به کامل بودن همه جانبه و درگیر شدن به شمارش توانمندیِدیگران. در نتیجه یکی از
راه برد های ساده 
درمان عدم اعتماد به نفس، آگاهی بر این واقعیت است که،لازم نیست کارامدیِ یک فرد شبیهِدیگران و به اندازه آن ها باشد؛
زیرا ما انسان ها در کنار یکدیگر کامل می شویم و در روابط بین فردی وهمکاری و سود رسانی به یکدیگر رشد خواهیم کرد.

تمرکز بر توانمندی ها و قابلیت های شخصیِ خود و رشد و گسترش دادن همان ویژگی ها،و درگیر نشدن با آنچه بهصورت بالقوه جزو دارایی هایوجودی ما نبوده و نیست،عزت نفس ما را تقویت خواهد کرد. به ما جراتِ گام برداشتن در مسیرِ متناسب با خودمان را می دهد.مادامی که در مسیر درست خود گام برمی داریم، قدم هایمان قدرتمند، و ترس هایمان کمتر خواهد بود.
هدف هایمان واقع گرایانه و امکانرسیدن به آن ها بیشتر و پررنگ تر خواهد شد.

با هر بار تجربه رسیدن و پیروزی، قدرت های جدیدی در ما ایجاد خواهند شد و نیازهای جدید و
هدف های تازه تر ما را به سوی خود، سوق خواهند داد.
تجربه های رسیدنِ قبلی، به ما امید و خوش بینی خواهد بخشید و سرانجام
ما را به انسانی تبدیل می کند که از سختی ها و چالش ها و موانع،
با شجاعت و شهامت خواهیم گذشت..
وقتی در مسیر خودمان و همسو با خودمان گام بر می داریم، هر لحظه سرشاریم‌از حس برتری و
قدرتمندی! هیچ فردی وجود ندارد که هیچ عرضه ای نداشته باشد!
حتی اگر تنها درست کردن یک‌ نیمروی خاص و خوشمزه هنر و علاقمندیِ یکی از ما باشد،
به او قول می دهم، با گام برداشتن در همین مسیر، می تواند روزی یکی از سرآشپزهای سرشناسِ جهان باشد!

در مسیر خودمان و با اعتماد به خودمان پیش برویم و این باور

غلط را که باید کامل باشیم رادور بیاندازیم. کمال_گرایی دشمن

اعتماد به نفس است.

 

لیلی_نعیمی

روانشناس_بالینی

خود شیفته

خود شیفته چه کسی است؟

آیا باید از خودشیفته ها ترسید؟

آیا افراد خطرناکی هستند؟

چه افرادی در دام خودشیفته ها اسیر می شوند؟

چرا افراد خودشیفته می شوند؟

ابتدا بهتر است یک تعریف ساده از خودشیفته برایتان ارائه دهم:

خودشیفته فردی است بسیار باهوش ، با سبک مقابله ای جبران.
فردی که سال ها در دامن افرادی کنترل گر، سختگیر، پرتوقع، مقایسه گر، دارای عدم امنیت روانی، بزرگ‌شده است. هرگز با تمام تلاش ها و سعی و کوشش ها نتوانسته است مهم ترین افراد زندگی خویش را راضی نگه دارد! او باهوش است و تمام راه ها را امتحان کرده است.هر چه بزرگ‌تر و پر قدرت تر شده ، برای جبران حقارت ها و تایید نشدن های گذشته، به افرادی که از خودش ضعیف تر هستند، به نگاهِ تحقیر، تهدید، و با زبان تلخ و زخم زبان سخن می گویند.گویی از له کردن آن ها احساس حقارت خود را جبران می کنند و قدرت نداشته را به صورت کاذب دریافت می دارند.

و اما همین افراد، شعاری دارند که:

دستی را که نتوانستی بشکنی بوسه بزن!

یعنی دربرابر افراد از خود قدرتمند تر مطیع و مودب هستند.

بنابراین این افراد به دنبال افراد ضعیف تر و با احساس بی ارزشی بیشتر از خودشان می گردند تا تخلیه روانی خود را بر سر آن ها روا داشته و دائما مسیر های عصبیِ ترشح کننده هورمون های مورد نیاز را توسط آن ها تحریک کرده تا به آرامش برسند! در واقع تا انسان هایی با احساس بی ارزشی و سبک مقابله ای تسلیم، وجود نداشته باشند، خودشیفته ها که خود، دچار بی ارزشی با سبک مقابله ای جبران و تهاجم هستند، نمی توانند، جولان بدهند و اعمال زور کنند.

نکته مهم اینکه، به صورت طبیعی، این دو دسته افراد به طور ناخوداگاه طی یک جذابیت طرحواره ای به دنبال یکدیگر می گردند و معمولا در مسیر زندگی سر راه یکدیگر قرار می گیرند.اگر به دور و اطراف خود بنگرید،معمولا در زوجین، یک نفر مطیع و وابسته و دیگری، زورگو و کنترلگر می باشد!

اتفاقا این زندگی ها سال ها ادامه می یابد و به علت ناآگاهی فرد ضعیف تر و ترس هایش از رها شدن و تنها ماندن از دیگران حتی مخفی می ماند. نوشتن این مطالب را وظیفه خودممی دانم، زیرا تنها راه رها شدن یا مقابله منطقی با یک فرد آسیب دیده به اسم خودشیفته، آگاهی از این مطالب می باشد. یک فرد دارای طرحواره بی ارزشی و رهاشدگی، با سبک تسلیم، شاید انقدر در اطاعت غوطه ور باشد که یادش نیفتد به یک روانشناس مراجعه کند!و با خواندن این مطلب، متوجه شود، اولا طرف مقابلش که همیشه فکر می کرده فرد قوی و زورمندیست، برعکس پر است از عقده حقارت و ضعف که در زیر تهدید ها و تحقیرها و بی محلی ها پنهانشان می کند،و بابی شود برای رشد و نجات از همیشه وابسته و ضعیف ماندن!

و همین طور اگر فردی تصور می کند این نشانه ها را دارد، در ناخوداگاه خود قدرت و بزرگی را نقش نبندد بلکه بداند، برای رهایی از آشوب درونی نه باید دیگری را تحقیر کرد، بلکه باید تحقیر های دوران گذشته خویش را ترمیم و التیام بخشید!

 

برای مطالعه ی خودشیفته 1 اینجا کلیک کنید 

لیلی نعیمی روانشناس بالینی

کوچینگ 2

کوچینگ2
سوالهای_خوب

 

همه ما تمام پاسخ های ذهن خودمان را بلدیم. تنها بلد نیستیم از خودمان سوال های خوب بپرسیم یا گاهی مچ خودمان را بگیریم.کار یک کوچ این است که شما را با سوال های خوب مواجه می کند و به شما کمک می کند تا پاسخ های خوب را پیدا کنید.پروسه چالش انگیز پرسش های عالی و پاسخ هایی که فرد هیچ وقت فکر نمی کرده است که نزد خودش باشد،
حال افراد را بسیار خوب می کند و احساس توانمندی و قدرت ایجاد می کند.

کوچینگ

هدر دهنده های وقت،
اتلاف هزینه های زندگی،
نحوه جبران کمبود های عاطفی،

پیدا کردن راهکارهای متناسب با خود، برای تفریح و سرگرمی بیشتر،نحوه برخورد و ارتباط با دیگران،
افزایش کارکرد مفید در هر شبانه روز ،افزایش درآمد و بهبود کسب و کار، و بسیاری موارد دیگر،
حتی در زمینه افزایش و کاهش وزن و…راهکارهایی در نزد خود شما دارد که وقتی در کنار یک کوچ و در شرایط کوچینگ واقع می شوید، با فراهم آوردن فضای آگاهانه و درست، آهان های عالی در ذهن شما نقش می بندد و بهترین پاسخ ها را پیدا می کنید.

پاسخ ها و راهکارهایی که خود شما و متناسب با شرایط زندگی شماست.
چنانچه به یک متخصص کوچینگ دسترسی ندارید،آموزش ببینید تا از خودتان سوال های
خوب بپرسید.

اولویت مهم زندگی من هم اکنون چیست؟

کدام کار را اول باید انجام بدهم؟
چگونه می توانم تایمی را برای ورزش و تندرستی ام خالی کنم؟
چه کارهای غیر ضروری در طول روز انجام می دهم؟
تایم خواب و بیداری ام چقدر منظم یا نامنظم است؟
رفتارم با همکاران یا زیر دستانم چقدر باعث دلگرمی آن ها در انجام کارها و بهینه سازی فضای کسب و کار می شود؟

در چه زمینه هایی نیاز به آموزش دارم؟

در حوزه کسب و کار من مدرنیته و شیوه های نوین چه حرفی برای گفتن دارد؟
سعی کنید هر روز لیستی از سوال های خوب را در دفتری بنویسید.

سوال هایی درباره بهبود فردی تان. درباره بهبود زندگی خانوادگی تان.در باره بهبود کسب و کارتان.
درباره بهبود روابط با دوستان و همکارانتان.با نوشتن سوال ها ذهن شروع می کند به گشتن دنبال پاسخ های خوب. وقتی پاسخ ها در ذهن فعال بشوند، آهسته آهسته راه های جدید و عالی در زندگی شما برای ارتقا و رشد ایجاد و گسترش می یابند.

مطالب مرتبط :کوچینگ موفقیت 

لیلی نعیمی
@leilynaeemi